تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
زايل مى سازد ، و واجب است كه اين سخنان را همچون آيات متشابه قرآنى دانست كه گاهى چيزهايى را كه براى خداوند متعال روا نيست به گمان مى آورد و معمولا اين آيات را به ظاهرش معنى نمى كنيم و آنها را مورد عمل قرار نمى دهيم زيرا با بررسى دلايل عقلى چنين اقتضاء مىشود كه از ظاهر آن آيات عدول كنيم و با تأويلاتى كه در كتابهاى مورد نظر آمده است تأويل كنيم . يحيى بن سعيد بن على حنبلى كه معروف به ابن عاليه و از ساكنان ناحيه قطفتا در بخش غربى بغداد بود و يكى از شاهدان عادل آن منطقه به شمار مى رفت براى من نقل كرد و گفت : حضور فخر اسماعيل بن على حنبلى فقيه ، معروف به غلام بن المنى ، بودم - اين فخر اسماعيل بن على داناترين حنبليان بغداد در فقه و مسائل مورد خلاف بود و تدريس مختصرى هم در منطق داشت و داراى بيانى شيرين بود من او را ديده بودم و حضورش رفته و سخنش را هم شنيده بودم ، به سال ششصد و ده در گذشت ، ابن عاليه مى گفت - در همان حالى كه ما پيش او بوديم و سخن مى گفتيم مردى از حنبليان وارد شد ، او طلبى از يكى از مردم كوفه داشته و براى وصول طلب خود به كوفه رفته بود و چنان اتفاق افتاده بود كه رفتن او به كوفه مقارن با زيارت روز غدير بود و در آن حال او در كوفه بوده است - زيارت غدير يعنى روز هجدهم ذى حجه كه در آن روز در مزار امير المومنين عليه السلام آن چنان جمعيتى جمع مى شوند كه بيرون از حد شمار است . ابن عاليه مى گفت : شيخ فخر اسماعيل شروع به پرسيدن از آن مرد كرد كه چه كردى و چه ديدى آيا تمام طلب خود را گرفتى يا چيزى از آن بر عهده وام دار باقى ماند و آن مرد پاسخ مى داد ، تا آنكه به فخر اسماعيل گفت : اى سرور من ، اگر روز زيارتى غدير حضور مى داشتى مى ديدى كنار آرامگاه على بن ابى طالب چه رسوايى به بار آوردند و چه سخنان زشت و دشنامها كه به صحابه دادند آن هم آشكارا و با بانگ بلند و بدون هيچ گونه مراقبت و بيم و هراسى فخر اسماعيل گفت : آنان چه گناهى دارند به خدا سوگند ، كسى آنان را بر اين كار گستاخ نكرد و براى آنان