تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
گفتار فرموده است ، چون اين سخن او كه گفته است « من همواره از هنگامى كه خداوند رسول خويش را فرا گرفت و قبض روح كرد تا هنگامى كه مردم اين شخص را به امامت برگزيدند مظلوم بوده‌ام » و اين گفتارش كه فرموده است « بار خدايا قريش را زبون فرماى ، كه حق مرا از من باز داشتند و حكومت مرا غصب كردند » . و اين گفتار آن حضرت كه « پروردگار من قريش را از سوى من كيفر دهاد كه آنان در حق من ستم كردند و حكومت پسر مادرم [ برادرم ] را از من به زور باز گرفتند » . و گفتار او هنگامى كه شنيد كسى بانگ برداشته است : من مظلومم . فرمود بيا با يكديگر فرياد بر آوريم كه من هم همواره مظلوم بوده‌ام » . و اين گفتارش كه « و همانا كه او [ ابو بكر ] به خوبى مىداند كه منزلت و محل من در مورد خلافت همچون محور آسيا سنگ است » . و اين گفتارش كه « ميراث خود را تاراج شده مى بينم » . و اين گفتارش كه « آن دو مرد ظرف ما را واژگون ساختند و مردم را بر دوشهاى ما سوار كردند » . و اين سخن او « همانا ما را حقى است كه اگر به ما داده شود مى گيريم و اگر از آن باز داشته شويم تحمل سختى مى كنيم اگر چه به درازا كشد » . و اين گفتار آن حضرت كه « همواره ديگرى را بر من برگزيدند و من از آنچه سزاوار و شايسته آن هستم باز داشته شده‌ام » . و ياران [ معتزلى ] ما همه اين سخنان را بر آن حمل مى كنند كه على عليه السلام با توجه و استناد به برترى و شايستگى در مورد حكومت ادعا مى فرموده است و همين توجيه درست و حق است زيرا معنى كردن اين كلمات بر اينكه او با نص و تصريح استحقاق آن را داشته است موجب تكفير يا فاسق شمردن سرشناسان مهاجران و انصار است . ولى اماميه و زيديه اين سخنان را بر ظاهر آن حمل مى كنند و بر كارى دشوار دست مى يازند ، و البته به جان خودم سوگند كه اين سخنان بسيار و هم انگيز است و چنين به گمان مى آورد كه سخن درست همان است كه شيعيان مى گويند ، ولى بررسى اوضاع و احوال اين گمان را باطل مىكند و اين و هم را