مىشود .
اگر بگويى معنى اين گفتار على چيست كه فرموده است « و اين كار را با مدارا تا آنجا كه ممكن باشد اصلاح مى كنم و چون چاره نيابم آخرين دوا داغ كردن است » . مى گويم : معناى اين سخن آن نيست كه از عقوبت قاتلان عثمان تا آنجا كه ممكن باشد خوددارى مى كنم و چون چارهيى نيابم آنان را عقوبت مى كنم ، بلكه اين سخن را در آغاز حركت طلحه و زبير به بصره فرموده است ، در همان حال گروهى به او پيشنهاد كردند تا كسانى كه مردم را بر عثمان شوراندهاند عقوبت فرمايد ، على عليه السلام نخست همان عذرى را كه طرح فرموده است آورد و سپس گفت : من از جنگ با اين پيمان گسلان كه بيعت را در هم شكستهاند تا آنجا كه برايم ممكن باشد خويشتندارى مى كنم و با پيام دادن و ترساندن ايشان و كوشش در برگرداندن ايشان به اطاعت با بيم و اميد درنگ مى كنم و اگر چارهيى از جنگ نيابم آخرين دارو داغ كردن [ جنگ ] است كه آخرين اقدام است كه چارهء كار عاصيان است .
خطبه ( 170 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) هنگام حركت اصحاب جمل به بصره اين خطبه با عبارت « ان الله بعث رسولا هاديا بكتاب ناطق و امر قائم . . . » ( بدرستى كه خداوند رسولى راهنما با كتابى ناطق بر حق و فرمانى راست بفرستاد . . . ) [ در اين خطبه ابن ابى الحديد پس از شرح و توضيح برخى از لغات و اصطلاحات چنين آورده است : ] على عليه السلام سوگند خورده است كه اگر آنان با خلوص و رغبت از حكومت اطاعت نكنند خداوند سلطان اسلام - خلافت - را از ايشان منتقل خواهد كرد و هرگز به سوى ايشان برنخواهد گشت و حكومت براى ديگران فراهم خواهد شد .
[ ابن ابى الحديد پس از آنكه لغت « ارز » را به معنى جمع شدن آورده به اين