تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
نمى بينى كه مى گويد « اگر سلامت ماندم همان چيزى است كه شما آن را خواهانيد » و اهل و فرزندان خود را مخاطب قرار داده است و شايسته نبوده است كه بگويد اين همان چيزى است كه من خواهان آنم ، زيرا على عليه السلام آخرت را بيش از دنيا مى خواسته است . در كلام ديگرى هم كه از او نقل شده است تأكيد موضوعى كه گفتيم ديده مىشود و آن اين سخن اوست كه مى گويد : « اگر زنده ماندم من خود صاحب خون خويشتنم و اگر مردم يك ضربه در مقابل ضربه » . همچنين اين گفتار على عليه السلام كه فرموده است « من امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا مى شوم » و سخنان ديگرى كه نظير اين سخن باشد با سخن ما تناقضى ندارد و اين بدان جهت است كه منظور او از كلمه فردا همان فرداى واقعى نيست بلكه مقصود زمان آينده است همان گونه كه انسان سالم هم گاهى مى گويد : فردا من مى ميرم چرا بايد براى اين جهان آزمندى كنم . گاهى انسان در بيمارى سخت خود به زن و فرزندان خويش مى گويد : با شما بدرود مى كنم و از شما جدا مى شوم و به زودى خانه از من خالى مى ماند و شما بر دورى و جدايى من اندوهگين مىشويد و پس از من جايگاه مرا خواهيد شناخت . همه اين سخنان با گمان قوى است و صالحان و نكوكاران با اين سخنان مى خواهند ديگران را پند و اندرز دهند و شنوندگان را به جانب پرهيزگارى بكشند و آنان را از دوستى نسبت به دنيا و هواى نفس بازدارند . و اگر بگويى در مورد اين سخن على عليه السلام به ابن ملجم چه مى گويى كه به او فرمود : « من پاداش دادن به او را مى خواهم و او كشتن مرا مى خواهد چه كسى پوزشخواه اين دوست مرادى توست » و در مورد اين گفتار شيعيان خالص كه « اى كاش او را بكشى » و پاسخ او كه فرمود « قاتل خود را چگونه بكشم » يا اين پاسخ ديگرش كه فرمود « او كه هنوز مرا نكشته است چگونه كسى را كه قاتل نيست بكشم » و اينكه على ( ع ) در آن شب