تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢

گويد : و هرگاه حسن بصرى اين موضوع را مى شنيد يا براى او حكايت مى كردند مى گفت : « اى كلاغك ناپسند ، نتيجه كارت را بچش » ابو مخنف از عبد الله بن عون ، از نافع نقل مىكند كه مى گفته است : خودم از مروان بن حكم شنيدم مى گفت : طلحه را من كشتم . ابو مخنف همچنين مى گويد : عبد الملك بن مروان مى گفت : اگر نه اين است كه پدرم به من گفت به طلحه تير زده و او را كشته است هيچ فرد تيمى را رها نمى كردم و او را در قبال خون عثمان مى كشتم . گويد : منظور عبد الملك بن مروان محمد بن ابى بكر و طلحه بودند كه عثمان را كشته بودند و هر دو از قبيله تيم هستند . ابو مخنف گويد : عبد الرحمان بن جندب ، از پدرش جندب بن عبد الله براى ما نقل كرد كه مى گفته است : از كنار طلحه گذشتم او را همراه گروهى ديدم كه جنگ مى كرد و همگى آنان زخمى شده بودند و مردم بر ايشان چيره شده بودند ، طلحه را هم در حالى ديدم كه شمشير در دست داشت و زخمى شده بود و يارانش يكى يكى يا دو به دو از او جدا مى شدند و خود شنيدم كه طلحه مى گفت : اى بندگان خدا ، شكيبايى شكيبايى كه پس از پايدارى و شكيبايى پيروزى و پاداش است . من به او گفتم : مادرت بر سوگت بگريد ، بگريز بگريز به خدا سوگند ، نه پيروزى نصيب تو مىشود و نه پاداش داده مى شوى بلكه گناه كردى و زيانكار شدى . آن گاه بر يارانش فرياد كشيدم و از گرد او پراكنده شدند و اگر مى خواستم او را نيزه بزنم زده بودم ، ولى به طلحه گفتم : به خدا سوگند ، اگر بخواهم مى توانم روى همين خاك تو را بر زمين افكنم و به خاك و خون كشم . گفت : به خدا سوگند ، در آن صورت در دنيا و آخرت نابود خواهى شد . گفتم : به خدا سوگند ، در حالتى درآمده‌اى كه ريختن خون تو حلال است و تو از پشيمانان خواهى بود . او برگشت و فقط سه نفر همراهش بودند و ندانستم سرانجام كارش چگونه شده است ولى اين را مى دانم كه مرده و هلاك شده است . همچنين روايت شده كه طلحه در آن روز مى گفته است : هرگز گمان نمى كردم كه اين آيه كه خداوند متعال فرموده است « بپرهيزيد از آن فتنه كه فقط به كسانى از شما كه ستم كرده‌اند نمى رسد - بلكه همه‌گير است » ، درباره ما نازل شده باشد . مدائنى مى گويد : هنگامى كه طلحه زخمى شده و پشت به ميدان جنگ كرده

هامش
( 1 ) آيهء بيست و پنجم از سورهء انفال .