تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
بود ، سعد را به حال خود بگذاريد كه براى امام امير و فرمانده باشد . سپس عمر گفت : اگر ابو عبيدة بن جراح زنده مى بود دربارهء او بر دل من شك و ترديدى خطور نمى كرد ، اينك اگر سه تن با حكومت كسى موافقت كردند شما هم با آنان هماهنگ باشيد و اگر اختلاف كردند با آن گروه باشيد كه عبد الرحمان بن عوف با آنهاست . آن گاه عمر به ابو طلحة انصارى گفت : اى ابو طلحه به خدا سوگند ، چه مدتهاى درازى است كه خداوند دين را به شما عزت و اسلام را نصرت بخشيده است ، اينك هم از ميان مسلمانان پنجاه مرد انتخاب كن و با آنان هر روز يك بار پيش اين گروه برويد و آنان را تشويق كنيد تا از ميان خود براى خودشان و امت مردى را به خلافت برگزينند . سپس گروهى از مهاجران و انصار را جمع كرد و به آنان گفت : كه به ابو طلحه چه سفارشى كرده است و در وصيت خود نوشت كه آن كس كه به خلافت رسد سعد بن - ابى وقاص را با ابو موسى اشعرى به ولايت كوفه بگمارد كه عمر بر سعد بن ابى وقاص خشم گرفته و او را عزل كرده بود و دوست مى داشت براى به دست آوردن رضايت سعد به كسى كه پس از عمر خليفه مىشود چنين سفارشى كرده باشد . شعبى مى گويد : يكى از انصار كه او را متهم نمى دارم براى من چنين گفت - احمد بن عبد العزيز جوهرى مى گويد آن شخص سهل بن سعد انصارى بوده است - : كه چون على بن ابى طالب از پيش عمر بيرون آمد عباس بن عبد المطلب كنارش بود و با هم مى رفتند ، من پشت سر على مى رفتم شنيدم به عباس مى گويد : به خدا سوگند ، كار از دست ما بيرون شد . عباس گفت : چگونه دانستى گفت : مگر سخن عمر را نشنيدى كه مى گفت : « همراه گروهى باشيد كه عبد الرحمان بن عوف با آنان باشد » و اين به سبب آن است كه پسر عموى اوست وانگهى داماد عثمان و نظير اوست و اگر آن دو با هم باشند بر فرض كه دو تن ديگر با من باشند براى من كارى نمى توانند انجام دهند علاوه بر آنكه من فقط به يكى از آن دو اميدوارم ، و عمر با اين كار خود دوست مى داشت به ما بفهماند كه عبد الرحمان را در نظر او بر ما فضيلتى است و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 268 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى