تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
سيه چرده و بلند قامت كه كسى او را نمى شناخته و بر مردم مشرف بوده است و با صداى بلند مى گفته است : اى عبد الرحمان ، خود را از اين كار آسوده گردان و آنچه در دل دارى انجام بده كه همان صحيح و صواب است . شعبى مى گويد : عبد الرحمان بن عوف روى به على بن ابى طالب كرد و گفت : عهد و پيمان خداوند به همان سختى و استوارى كه خداوند از پيامبران عهد و پيمان گرفته است برگردن تو باشد كه اگر با تو بيعت كنم بايد به كتاب خدا و سنت رسول خدا و راه و روش ابو بكر و عمر عمل كنى . على عليه السلام فرمود : نه كه به اندازه طاقت و ميزان علم و اجتهاد خود رفتار خواهم كرد . و مردم گوش مى دادند . عبد الرحمان بن عوف روى به عثمان كرد و همان سخن را گفت . عثمان گفت : آرى ، هرگز از همين راه برنمى گردم و چيزى از آن را فرو گذار نخواهم كرد . عبد الرحمان بن عوف باز روى به على كرد و آن سخن را سه بار تكرار كرد و براى عثمان هم سه بار تكرار كرد . پاسخ على ( ع ) همان گونه بود و پاسخ عثمان هم همان . عبد الرحمان به عثمان ، گفت : دست دراز كن و عثمان دست دراز كرد و عبد الرحمان با او بيعت كرد و آن گروه كه همگان جز على بن ابى طالب با عثمان بيعت كرده بودند برخاستند و بيرون رفتند و على با عثمان بيعت نكرد . گويد : عثمان در حالى كه چهره‌اش شاد و رخشان بود پيش مردم آمد و على در حالى كه شكسته خاطر و چهره‌اش گرفته بود پيش مردم آمد و مى گفت : اى پسر عوف ، اين نخستين روز نيست كه پشت به پشت يكديگر داديد و ما را از حق خودمان باز داشتيد و ديگران را بر ما ترجيح داديد ، همانا اين كار براى ما سنت شده است و راهى است كه شما آن را رها كرده‌ايد . مغيرة بن شعبه به عثمان گفت : به خدا سوگند ، اگر با كسى ديگر غير از تو بيعت مى شد ما با او بيعت نمى كرديم . عبد الرحمان بن عوف به او گفت : به خدا سوگند دروغ مى گويى كه اگر با كس ديگرى هم بيعت مى شد تو با او بيعت مى كردى وانگهى اى پسر « زن دباغ » تو را با اين امور چه كار به خدا سوگند اگر كس ديگرى غير از عثمان عهده‌دار خلافت مى شد به منظور تقرب به او و طمع به دنيا به او نيز همين سخن را مى گفتى كه اينك گفتى . اى بى پدر ، پى كارت برو مغيره گفت : اگر حفظ حرمت امير المومنين نبود چيزها كه ناخوش مى دارى به گوش تو مى رساندم ، و هر دو رفتند .