شبيب طائى و دو پسرش حميد و حسن و « بنى رزتنى » كه طاهر بن حسين و اسحاق بن ابراهيم مصعبى هم از ايشان اند و از قبيله خزاعه شمرده مى شوند و ديگر اعرابى كه پيرو بنى عباس بودهاند . در مورد ابو مسلم هم گفته شده است كه اصل او از عرب است و همه اين اشخاص و پدرانشان در حكومت اموى و مروانى از افراد مقهور و مستضعف و ناتوان بودند و هيچ كس از ايشان قيامى نكرد و هيچ كس براى دسترسى به پادشاهى از جاى نجست تا آنكه خداوند متعال خرد و حميت و غيرت اين اعراب را به آنان ارزانى داشت و براى خاطر دين و نجات مسلمانان از ستم مروانيان قيام كردند و آن دولتى را كه خداوند ناخوش مى داشت و نابودى آن را مقدر فرموده بود از ميان برداشتند .
امير المومنين عليه السلام به مسلمانان فرمان مىدهد كه پس از نابود كردن آن دولت به قرآن و سنت و راه و رسمى كه بر راه پيامبر استوار است يعنى راه و رسم دوران حكومت خودش متعهد و ملتزم باشند ، گويا از اين بيم داشته است كه اين خبر يعنى منقرض شدن حكومت ستمگر بنى مروان پس از بازگشت خرد و انديشه عرب را چنان معنى كنند كه بايد از حاكمان حكومت جديد پيروى كنند و آنچه انجام دهند پسنديده است . بدين سبب آنان را اين چنين سفارش مىكند و مى گويد : چون دولت مروانيان منقرض شد بايد بر كتاب و سنت و همين راه و رسمى كه من با آن از شما جدا مىشود متعهد و پايبند باشيد .
خطبه ( 139 )
از سخنان آن حضرت ( ع ) به هنگام شورى در اين خطبه كه پس از مرگ عمر براى افراد شورى ايراد شده و با عبارت « لن يسرع احد قبلى الى دعوة حق و صلة رحم » ( هرگز كسى پيش از من به پذيرش دعوت حق و رعايت پيوند خويشاوندى پيشى و شتاب نگرفته است ) شروع مىشود