تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
رأى عبد الرحمان راضى شو ، چه حكومت براى تو باشد چه براى غير تو . على ( ع ) به عبد الرحمان گفت : سوگند بخور و عهد و پيمان خدايى با من ببند كه فقط حق را برگزينى و از هواى دل پيروى مكنى و گرايش به دامادى و پيوند سببى و خويشاوندى نداشته باشى و جز براى خدا عمل نكنى و كوشش كنى كه براى اين امت بهترين ايشان را برگزينى . عبد الرحمان براى على ( ع ) به خداوندى كه خدايى جز او نيست سوگند خورد و گفت : براى خودم و براى امت كمال كوشش را خواهم كرد و هيچ گرايشى به هواى نفس و خويشاوندى سببى نخواهم داشت . گويد : عبد الرحمان بيرون رفت و سه روز با مردم رايزنى كرد و سپس برگشت و مردم بر در خانه او جمع شدند و شمارشان بسيار شد و در اين شك نداشتند كه عبد الرحمان بن عوف با على بيعت خواهد كرد . جز خاندان بنى هاشم ، هواى دل قريش با عثمان بود ، گروهى از انصار هواى على را در دل داشتند و گروهى هواى عثمان را و اين گروه كمترين گروه انصار بودند و گروهى هم توجه نداشتند كه با كداميك از آن دو تن بيعت شود . گويد : در اين هنگام مقداد بن عمرو پيش آمد مردم جمع بودند ، او گفت : اى مردم آنچه مى گويم بشنويد من مقداد بن عمرو هستم اگر شما با على بيعت كنيد مى شنويم و اطاعت مى كنيم و اگر با عثمان بيعت كنيد مى شنويم و سرپيچى مى كنيم . عبد الله بن ابى ربيعة مخزومى برخاست و بانگ برداشت : اى مردم شما اگر با عثمان بيعت كنيد مى شنويم و اطاعت مى كنيم و اگر با على بيعت كنيد مى شنويم و سرپيچى مى كنيم . مقداد به او گفت : اى دشمن خدا و اى دشمن رسول خدا و دشمن كتاب خدا از چه هنگام و چه وقت صالحان و نكوكاران سخن تو را شنيده و مى شنوند عبد الله بن ابى ربيعه هم ، به او گفت : اى پسر همپيمان فرومايه از چه هنگامى كسى چون تو چنين گستاخ شده است كه در كار قريش دخالت كند عبد الله بن سعد بن ابى سرح گفت : اى گروه اگر مى خواهيد قريش گرفتار اختلاف و پراكندگى نشود با عثمان بيعت كنيد . عمار بن ياسر گفت : اگر مى خواهيد مسلمانان اختلاف و پراكندگى پيدا نكنند با على بيعت كنيد . سپس به عبد الله بن سعد روى كرد و گفت : اى تبهكار ، فرزند تبهكار آيا تو كسى هستى كه مسلمانان از تو خير خواهى يا در كارهاى خود با او رايزنى كنند در اين هنگام صداها بلند شد و منادى يى كه به درستى دانسته نشد كيست و قريشيان مى پندارند كه او مردى از خاندان مخزوم بوده است و انصار مى پندارند كه مردى