اشاره و به صورت معرفه ايراد فرموده است دليل بر آن است كه با نص و تصريح به على عليه السلام گفته شده بوده است كه گروهى ستمگر بر او خروج مى كنند ولى وقت خروج و تمام صفات و نشانى هاى آنان داده نشده بوده است بلكه برخى از نشانهها داده شده بوده است و همين كه اصحاب جمل خروج كردند و على عليه السلام آن نشانهها را ديد فرمود : اين گروه ستمگرند يعنى همان گروهى كه به خروج ايشان بر ضد من وعده داده شدهام و اگر چنين نبود آن را به صورت نكره و نامعين بيان مى داشت .
سپس برخى از نشانهها را بيان كرده و گفته است اين كار روشن است و همه اين امور در نظر على و ديگران مويد آن است كه اين جماعت همان گروه ستمگرند كه به خروج آنان وعده داده شده است ، اينك باطل از ميان رفته و نابود شده است و زبانش پس از برانگيختن شر بريده شده است .
سپس سوگند مى خورد كه براى آنان حوضى را انباشته خواهد كرد كه كشندهء آب آن خودش خواهد بود . اين سخن كنايه از جنگ و خونريزى است و اينكه كشته شدن و نابودى بهره طلحه و زبير مىشود و آنان از كنار آن حوض سيراب برنمى گردند و آن حوض مانند اين حوضهاى حقيقى نيست كه چون تشنهيى كنار آن برسد سيراب شود و تشنگى او بر طرف گردد بلكه از كنار آن برنمى گردند مگر اينكه خوراك شمشيرها شدهاند و ديگر كنار هيچ آب و بركهيى فرو نخواهند آمد كه همگى نابود شدهاند و پس از آن هيچ آب سرد و گوارايى نمى نوشند .
عمرو بن ليث صفار امير خراسان سپاهى را براى جنگ با اسماعيل سامانى گسيل داشته بود ، آن لشكر شكست خورد و پيش عمرو برگشت ، عمرو خشم بر آورد و سخنان درشت به سرهنگان گفت . يكى از ايشان گفت : اى امير ، براى تو ديگى بزرگ پختهاند ما به لقمهيى از آن رسيديم و باقى آن براى تو اندوخته است ، چرا آن را رها مى كنى برو بازمانده آن را خودت بخور ، عمرو ليث خاموش ماند و پاسخى نداد .
مقصود ما از آوردن داستان عمرو ليث مشابهت و مناسبت ميان اين دو كنايه بود .
[ ابن ابى الحديد پس از توضيح ديگر لغات و اصطلاحات خطبه مى گويد ] : على عليه السلام مى فرمايد : شما چنان بر من هجوم آورديد كه ناقهها به كرههاى خود هجوم مى آورند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٦٣