تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
نه ، به خدا هرگز پيش او بر نمى گردم و آن مرد را از عثمان نااميد ساخت . همچنين زبير بن به كار ، از سداد بن عثمان نقل مىكند كه مى گفته است : به روزگار حكومت عمر شنيديم عوف بن مالك مى گويد : اى بيمارى طاعون ، مرا بگير به او گفتيم : تو كه خود از رسول خدا ( ص ) شنيده‌اى كه مى فرمود « درازى عمر بر مومن چيزى جز خير نمى افزايد » چرا چنين مى گويى مى گفت : آرى ولى از شش چيز بيمناكم : به خلافت رسيدن بنى اميه ، امير شدن جوانان سفله ايشان ، گرفتن رشوه در مورد صدور حكم ، ريختن خونهاى حرام ، بسيار شدن شرطه‌ها و ظهور و پرورش گروهى كه قرآن را همچون مزمارها مى گيرند و مى خوانند . همچنين زبير ، از ابو غسان ، از عمر بن زياد ، از اسود بن قيس ، از عبيد بن حارثه نقل مىكند كه مى گفته است : خود ديدم و شنيدم كه عثمان خطبه مى خواند و مردم گرد او ريخته بودند ، عثمان گفت : اى دشمنان خدا ، بنشينيد . طلحه بر عثمان فرياد زد كه آنان دشمنان خدا نيستند بلكه بندگان خدايند و كتاب خدا را خوانده‌اند . همچنين زبير ، از سفيان بن عيينه ، از اسرائيل ، از حسن نقل مىكند كه مى گفته است : روز جمعه در مسجد حاضر بودم عثمان بيرون آمد مردى برخاست و گفت : مى خواهم كتاب خدا را بخوانم . عثمان گفت : بنشين كه براى كتاب خدا خواننده‌يى غير از تو هست . او نشست مرد ديگرى برخاست و همان سخن را گفت . عثمان به او هم گفت : بنشين . او از نشستن خوددارى كرد . عثمان به افراد شرطه پيام فرستاد كه او را بر جاى بنشانند . مردم برخاستند و ميان او و آنان حايل شدند و سپس شروع به ريگ پرانى كردند و چنان شد كه بگويند از شدت پرتاب ريگ آسمان را نمى بينيم ، عثمان ناچار از منبر فرود آمد و به خانه خويش رفت و نماز جمعه نگزارد .

بگو مگويى كه ميان عثمان و ابن عباس در حضور على ( ع ) صورت گرفت

زبير بن به كار همچنين در كتاب الموفقيات از قول ابن عباس كه خدايش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 244 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى