چيز كه حق اختصاصى من بوده است براى آنان رها كردهام و اين كار از صميم جان بوده است و به منظور اصلاح دست از آن شستهام . اما اينكه تو با ابو بكر و عمر مساوى باشى چنين نيست و تو همچون هيچيك از ايشان نيستى چرا كه آن دو حكومت را عهدهدار شدند و خود و خويشاوندان خويش را از آلودگى بر كنار داشتند و حال آنكه تو و خويشاوندانت چنان در آن شناور شديد كه شناور ورزيده در ژرفاى آب . اينك اى ابو عمرو به سوى خدا باز گرد و بنگر آيا از عمر تو بيش از فاصله دو بار آب خوردن خر باقى مانده است آخر تا كى و تا چه هنگام آيا نمى خواهى سفلگان بنى اميه را از اموال و آبرو و شرف مسلمانان باز دارى به خدا سوگند ، اگر كارگزارى از كارگزاران تو آنجا كه خورشيد غروب مىكند ستمى انجام دهد گناهش مشترك ميان او و تو خواهد بود .
ابن عباس مى گويد : عثمان گفت : آرى كه تو بايد خشنود و راضى شوى ، هر يك از كارگزاران مرا كه ناخوش مى دارى يا مسلمانان او را ناخوش مى دادند عزل كن . عثمان و على از يكديگر جدا شدند و مروان بن حكم عثمان را از آن كار بازداشت و گفت : در آن صورت مردم بر تو گستاخ مى شوند ، هيچيك از كارگزارانت را عزل مكن .
همچنين زبير بن به كار در همان كتاب از قول رجالى كه اسنادشان به يكديگر پيوسته است ، از قول على بن ابى طالب عليه السلام نقل مىكند كه مى گفته است : نيمروزى در شدت گرما عثمان كسى پيش من فرستاد ، جامه پوشيدم و پيش او رفتم ، به حجرهاش كه وارد شدم او روى تخت چوبى خود نشسته بود و چوبدستى در دست داشت و پيش او اموال بسيارى بود ، دو انبان انباشته از سيم و زر ، به من گفت : هان هر چه مى خواهى از اين اموال بردار تا شكمت سير و آكنده شود كه مرا آتش زدهاى . گفتم : پيوند خويشاونديت پيوسته باد . اگر اين مال را به ارث برده باشى يا كسى به تو عطا كرده باشد يا از راه بازرگانى به دست آورده باشى من مى توانم دو حالت داشته باشم : بگيرم و سپاسگزارى كنم يا آنكه خود را به زحمت و كوشش وادارم و بى نياز گردم ، و اگر از اموال خداوند است و در آن
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٢