سهم مسلمانان و يتيمان و در راه ماندگان باشد ، به خدا سوگند كه نه تو حق دارى به من عطا كنى و نه مرا حقى است كه آن را بگيرم . عثمان گفت : به خدا سوگند ، جز اين نيست كه فقط قصد خوددارى و سركشى دارى . سپس برخاست و با چوبدستى خود به سوى من آمد و مرا زد و به خدا سوگند كه من دستش را نگرفتم تا آنچه خواست زد ، جامهء خود را پوشيدم و به خانهام برگشتم و گفتم : خداوند حاكم ميان من و تو باشد اگر ديگر تو را امر به معروف يا نهى از منكر كنم .
همچنين زبير بن به كار از قول زهرى نقل مىكند كه مى گفته است : هنگامى كه گوهرهاى خسرو را پيش عمر آوردند در مسجد نهادند و چون خورشيد بر آنها تابيد همچون آتش مى درخشيدند ، عمر به گنجور بيت المال گفت : اى واى بر تو مرا از اين راحت كن و ميان مسلمانان قسمت كن كه دلم به من مى گويد : به زودى در اين مورد بلاء و فتنهيى ميان مردم پديد مى آيد . او گفت : اى امير المومنين ، اين را كه نمى توان ميان مسلمانان تقسيم كرد زيرا به همه نمى رسد كسى هم نيست كه بتواند بخرد زيرا بهاى آن سنگين است ، صبر مى كنيم در آينده شايد خداوند پيروزى ديگرى بهره مسلمانان قرار دهد و كسى پيدا شود كه بتواند بخرد . عمر گفت : آن را بردار و در خزانه بگذار . عمر كشته شد و آن گوهر همچنان بر جاى بود و چون عثمان به خلافت رسيد آن را برگرفت و زيور دختران خود قرار داد .
زبير بن به كار مى گويد : زهرى گفته است : هر دو پسنديده رفتار كردهاند چه عمر كه خود و نزديكانش را محروم ساخته است و چه عثمان كه رعايت پيوند نزديكان خود را كرده است . زبير بن به كار مى گويد : محمد بن حرب ، از سفيان بن عيينه ، از اسماعيل بن - ابى خالد نقل مىكند كه مى گفته است : مردى به حضور على عليه السلام آمد و تقاضا كرد براى او پيش عثمان شفاعت كند . على فرمود : او بر دوش كشنده خطاهاست ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 243
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٣