تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
را مى خواهيم كه تو از ما . اما اين گفتارت كه مى گويى « اگر مردم بر من پيروز شوند از كسى جز شما دو تن يارى نمى جويم و اگر بخواهند مرا درهم شكنند جز با قدرت و عزت شما قدرت و شوكت نمى يابم » ، معلوم است كه ما و تو را از اين كار چاره ديگرى نيست و ما و تو همان گونه‌ايم كه آن شاعر قبيله كنانه سروده است : « . . . براى ما از سوى ايشان و براى ايشان از سوى ما در قبال دشمن و بر كرانه آن مراتب عزت چنان است كه نردبانهايش برافراشته است » . اما اين سخن تو كه مى گويى « دشمن تو را بر ضد ما تحريك مىكند و تو را بر ما مى شوراند » به خدا سوگند ، آنچه دشمن در اين باره در مورد تو انجام داده است بيشتر از آن را پيش ما درباره تو گفته و انجام داده است ، و ما را از همان چيزى باز داشته كه تو را ، يعنى هر دوى ما را از رعايت فرمان خدا و پيوند خويشاوندى باز داشته است . تو و ما ناچار به حفظ دين و آبرو و جوانمردى خود هستيم . به جان خودم سوگند ، كه اين موضوع درباره ما و تو چنان به درازا كشيده است كه از آن بر جان خود بيمناكيم و همان گونه كه تو از آن به ترس و بيم افتاده‌اى ما هم در ترس و بيم هستيم . اما اينكه از ما مى خواهى انديشه و رأى خويش را در مورد تو بيان كنيم ، ما به تو خبر مى دهيم كه همان گونه است كه تو دوست مى دارى و هيچ كدام از ما دو تن از ديگرى جز همين را نمى داند و چيز ديگرى را از او نمى پذيرد و هر يك ما در اين مورد كفيل و ضامن ديگرى است و حال آنكه تو يكى از ما دو تن را از هر تهمتى تبرئه و منزه ساختى و ديگرى را به خيال خودت متهم داشتى و ساكت كردى و حال بدان كه ميان ما فرقى نيست ، آن را كه تو خوش نمى دارى [ يعنى على عليه السلام ] گوياتر از آنكه او را برى مى دانى نيست ، ديگرى هم در مورد چيزهايى كه ناخوش مى دارى همچون آن يكى است . بنابر اين ، تو بايد از ما دو تن خشنود و راضى باشى يا ناراضى و خشمگين تا ما بتوانيم همان گونه كه تو هستى باشيم و مطابق با آن و پيمانه در قبال پيمانه پاداشت دهيم . اينك ما انديشه خود را به تو گفتيم و نهان ضمير خود را با راستى براى تو روشن ساختيم و همان گونه كه گفتى راستى نجاتبخش تر و سالم تر است . اكنون تو به آنچه فرا خوانده مى شوى پاسخ مثبت بده و مسجد و آرامگاه پيامبر ( ص )