كه بخواهم توضيح دهم يا عتابى كنم جز آنچه دوست دارى نخواهم كرد .
ابن ابى الحديد گويد : مرا در مورد اين سخن تأويل ديگرى است و آن اين است كه بر فرض بگويم و معذرت بخواهم كدام كار را درست و پسنديده كردهاى وانگهى اين موضوع را تصديق نمى كنى بلكه نمى پذيرى و ناخوش هم مى دارى و خداوند متعال مىداند كه براى تو در باطن و انديشه و سراپاى وجودم چيزى جز آنچه دوست مى دارى نيست هر چند كه تو معذرتهايى را كه بگويم و گرفتاريها را بيان كنم نخواهى پذيرفت بلكه ناخوش خواهى داشت و خود را از آنها پاك و برتر مى دانى .
واقدى در كتاب الشورى از قول عبد الله بن عباس كه خدايش رحمت كناد ، نقل مىكند كه مى گفته است : روزى شاهد پرخاش و گفتگوى عثمان با على عليه السلام بودم ، عثمان ضمن سخنان خود به او گفت : تو را به خدا سوگند مى دهم كه مبادا براى تفرقه دروازهيى بگشايى كه به خاطر دارم از عتيق و پسر خطاب [ ابو بكر و عمر ] همان گونه اطاعت كردى كه از پيامبر ( ص ) اطاعت مى كردى ، من هم كمتر از آن دو نيستم بلكه از لحاظ پيوند خويشاوندى نزديكترم و از لحاظ خويشاوندى سببى هم با تو پيوستهتر ، اگر مى پندارى كه اين حكومت را پيامبر ( ص ) براى تو قرار داده است ما خود به هنگام رحلت او تو را ديديم كه نخست نزاعى كردى و سپس به حكومت تن در دادى و اگر به راستى آنان سوار بر كار نبودند چگونه براى آن دو اذعان به بيعت كردى و فرمانبردارى را پذيرفتى و اگر مى گويى آن دو در كار خود پسنديده رفتار كردند من هم در دين و حب و نزديكى خودم كمتر از آن دو نيستم براى من همان گونه باش كه براى آن دو بودى .
على عليه السلام فرمود : اما در مورد تفرقه و پراكندگى به خدا پناه مى برم كه براى آن دروازهيى بگشايم و راهى را هموار سازم ولى من تو را از آنچه خدا و رسولش تو را از آن منع فرمودهاند باز مى دارم و مى خواهم تو را به رشد و هدايت راهنمايى كنم . اما ابو بكر و عمر اگر چه آنچه را كه رسول خدا ( ص ) براى من قرار داده بود گرفتند و تو و مسلمانان بر اين موضوع داناتريد ، مرا با حكومت چه كار كه مدتهاست رهايش كردهام ، اما آن چيزى كه حق من تنها نيست و مسلمانان همگى در آن برابر و شريك اند گلوگير است و كارد به استخوان مى رسد ولى هر
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤١