ديگر غير از او هم گفتهاند . اينك اگر تو خود را براى مردم متهم دارى مردم هم خود را درباره تو متهم سازند و اگر تو از آنچه فرا رفتهاى اندكى فرود آيى و مردم اندكى از آنچه فرو رفتهاند فرا آيند و تو فقط حق خويش را از آنان بخواهى و ايشان هم حق خود را از تو بخواهند كه در اين كار عيبى نيست . عثمان گفت : اى دايى جان اين كار بر عهده تو ، تو خود واسط ميان من و ايشان باش . پدرم گفت : آيا اين موضوع را براى مردم بگويم و از قول خودت بازگو كنم عثمان گفت : آرى و برگشت . چيزى نگذشت كه دوباره گفته شد : امير المومنين بر در خانه برگشته است . پدرم گفت : اجازه ورودش دهيد . عثمان آمد و ايستاد و بدون آنكه بنشيند گفت : دايى جان در آن باره شتاب مكن تا من بگويمت . نگاه كرديم ديديم مروان بن حكم بر در خانه نشسته و منتظر بيرون رفتن عثمان است و معلوم شد اين مروان بوده كه او را از رأى نخست او برگردانده است . پدرم روى به من كرد و گفت : پسركم اين مرد را در كار خويش اختيارى نيست و سپس گفت : پسركم ، تا مى توانى زبان خويش را نگهدار مگر در مواردى كه ناچار باشى . سپس دستهايش را برافراشت و عرضه داشت : پروردگارا ، در مورد چيزهايى كه در فرا رسيدن آن براى من خيرى نيست مرا زودتر فروگير و ببر . هفتهيى نگذشت ، كه در گذشت ، خدايش رحمت كناد . ابو العباس مبرد در كتاب الكامل از قنبر - برده آزاد كرده و وابستهء على عليه السلام - نقل مىكند كه مى گفته است : همراه على پيش عثمان رفتم ، آن دو خلوت را دوست مى داشتند ، على عليه السلام به من اشاره فرمود كه دور شوم . تا حدودى دور رفتم . عثمان شروع به پرخاش نسبت به على كرد و على سكوت كرده بود ، عثمان به او گفت : تو را چه مىشود كه چيزى نمى گويى فرمود : اگر سخن بگويم چيزى جز آنكه ناخوش خواهى داشت نمى گويم و حال آنكه براى تو پيش من چيزى جز آنچه دوست مى دارى نيست . ابو العباس مبرد مى گويد . تأويل اين سخن على اين است كه اگر سخن بگويم همان گونه كه تو در گفتار خود بر من ستم روا داشتى من هم ستم روا دارم و پرخاش من تو را اندوهگين مى سازد و من عهد كردهام كه اين كار را نكنم و بر فرض
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٤٠
هامش
( 1 ) الكامل ، ج 1 ، ص 19 ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم ، مصر .