على را براى من و مرا براى على به صلاح در آور . و به من گفت : اى ابن عباس آمين بگو و من آمين گفتم و سپس مدتى طولانى سخن گفتيم و از او جدا شدم و به خانهء خويش آمدم .
زبير بن به كار همچنين در همان كتاب از قول عبد الله بن عباس نقل مىكند كه مى گفته است : من هرگز از پدرم در مورد عثمان نشيندم كه در كارى او را نكوهش كند و گناهى را برگردنش نهد يا او را معذور بدارد ، من هم در اين موارد از بيم آنكه مبادا او را به كارى در آورم كه موافق آن نيست ، هرگز از پدرم نمى پرسيدم ، تا آنكه شبى در خانه پدرم مشغول شام خوردن بوديم ، كه گفته شد امير المؤمنين عثمان بر در خانه است پدرم گفت : اجازه ورودش دهيد و روى تشك خويش براى او جا باز گرد و عثمان اندكى از شام او را خورد و چون سفره را جمع كردند هر كس آنجا بود برخاست و رفت و فقط من ماندم . عثمان نخست حمد و ثناى خدا بر زبان آورد و سپس خطاب به پدرم گفت : اى دايى جان من به حضورت آمدهام تا در مورد برادرزادهات على شكايت كنم و از كارى كه ممكن است پيش آيد پوزش بخواهم ، او مرا دشنام داده و كار مرا به رسوايى كشانده و خويشاوندى مرا بريده است و در دين و آيين من طعنه زده است . اى فرزندان عبد المطلب من از شما به خدا پناه مى برم . اگر شما را حقى است كه تصور مى كنيد در آن مورد مغلوب شدهايد شما خودتان آن حق را در دست كسانى كه آن ستم را به شما روا داشتند رها كرديد و حال آنكه من از آنان به لحاظ پيوند خويشاوندى نزديكترم و هيچ كس از شما جز على را نكوهش نمى كنم ، به من پيشنهاد شد كه بر او دست يازم [ او را بكشم ] و من براى خاطر خداوند و به پاس خويشاوندى او را رها كردهام و اينك مى ترسم كه نه او دست از من بدارد و نه من دست از او بدارم .
ابن عباس مى گويد : پدرم حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و سپس گفت : اما بعد ، اى خواهر زاده ، اگر تو براى خودت على را نمى ستايى من هم تو را براى على نمى ستايم و چنين نيست كه على تنها اين سخنان را درباره تو گفته باشد ، كسان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 239
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٩