تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
ابن عباس گويد : برگشتم تا على عليه السلام را در مسجد ببينم . ديدم كه از مسجد بيرون مى آيد . همين كه مرا ديد از اينكه ثواب نماز جماعت را از دست داده‌ام اظهار تأسف فرمود و گفت : به نماز جماعت نرسيدى گفتم : نماز به جماعت گزاردم و با امير المومنين عثمان بيرون رفتم ، و سپس داستان را براى على ( ع ) نقل كردم . فرمود : اى ابن عباس به خدا سوگند ، او قرحه و دملى را مى فشرد كه درد و رنجش به خودش باز خواهد گشت . گفتم : براى عثمان موضوع سن و سال و پيشگامى و خويشاوندى و دامادى او مطرح است . فرمود : آرى ، اين امور براى او محفوظ است ولى كسى را كه حقى نباشد براى او حقى نيست . ابن عباس گويد : سپس عمار به ما پيوست ، على از ديدنش گشاده روى شد و بر او لبخند زد و از حالش پرسيد . عمار گفت : اى ابن عباس ، آيا آنچه را كه بين ما گذشت به على گفتى گفتم : آرى . عمار گفت : ولى به خدا سوگند كه تو از زبان عثمان و به هواى دل او سخن گفتى . گفتم : تا آنجا كه بتوانم از حق تجاوز نمى كنم و اين كار من نيست و تو خود مى دانى كه كداميك از اين دو بهره براى من محبوبتر و كداميك از اين دو حق بر من واجب تر است . ابن عباس مى گويد : على پنداشت كه پيش عمار اخبار ديگرى غير از آنچه من گفته‌ام وجود دارد بدين سبب دست او را در دست گرفت و دست مرا رها كرد و دانستم كه حضور مرا خوش نمى دارد ، اين بود كه از آن دو فاصله گرفتم بعد هم به دو راهى رسيديم ، آن دو به راهى رفتند و چون على ( ع ) مرا فرا نخواند من به خانه‌ام رفتم . همان دم فرستاده عثمان آمد و مرا فرا خواند و من به خانه عثمان رفتم و ديدم مروان و سعيد بن عاص و گروهى از رجال بنى اميه پيش اويند ، به من اجازه ورود داد و نسبت به من لطف كرد و محل نشستن مرا نزديك خود قرار داد و سپس گفت : چه كردى موضوع را همان گونه كه بود و سخنانى را كه على ( ع ) گفته بود به او گفتم ولى اين سخن على كه گفته بود « عثمان قرحه و دملى را مى فشارد كه درد و رنجش به خودش برمى گردد » را به احترام او نگفتم و موضوع آمدن عمار و شادى على از حضور او را و اينكه على ( ع ) پنداشته است كه پيش عمار اخبار ديگرى غير از آنچه من گفته‌ام خواهد بود و رفتن آن دو را به راهى كه رفته بودند گزارش دادم . عثمان گفت : آن دو چنين كردند . گفتم : آرى . روى به سوى قبله كرد و عرضه داشت : پروردگارا ، اى خداى آسمانها و زمين ، اى داناى آشكار و نهان ، اى بخشنده مهربان