خود نيت مرا مى دانى مرا بر ايشان يارى فرماى و كسانى را از خويشاوندان و نزديكانم كه گرفتارشان شدهام مى دانى . بار خدايا مرا براى ايشان و ايشان را براى من اصلاح فرماى و آنان را براى من اصلاح كن .
ابن عباس گويد : من قدمهاى خود را كوتاهتر كردم و او تندتر حركت كرد ، به يكديگر رسيديم ، عثمان سلام داد پاسخش دادم . گفت : امشب براى طلب فضيلت و زودتر رسيدن به مسجد از خانه بيرون آمدم . گفتم : همان چيزى كه تو را از خانه بيرون آورده است مرا هم بيرون آورده است . عثمان گفت : به خدا سوگند ، اگر تو به كار خير پيشى مى گيرى همانا از پيشگامان فرخندهاى و همانا كه من شما را دوست مى دارم و با دوستى شما به خداوند تقرب مى جويم . گفتم : اى امير المؤمنين خدايت رحمت كناد ما هم تو را دوست مى داريم و حق پيشگامى و بزرگترى و خويشاوندى و دامادى تو را براى تو مى شناسيم . عثمان گفت : اى ابن عباس ، مرا با پسر عموى تو و پسر دايى خودم چه كار است گفتم : با كدام پسر عموى من و كدام پسر دايى خودت گفت : خدايت بيامرزد آيا تجاهل مى كنى گفتم : نه كه گروهى بسيار پسر عموهاى من و پسر دايى هاى تو هستند ، منظورت كداميك از ايشان است گفت : منظورم على است و نه هيچ كس ديگر جز او . گفتم : اى امير المؤمنين نه ، به خدا سوگند كه من از او چيزى جز خير نمى دانم و چيزى جز نيكى نمى شناسم . گفت : آرى ، به خدا سوگند ، او را شايد كه آنچه را براى غير تو آشكار مى سازد از تو پوشيده دارد و آنچه را براى ديگران شرح و بسط مىدهد از تو باز گيرد .
ابن عباس مى گويد : در اين هنگام عمار بن ياسر به ما رسيد ، سلام داد پاسخش دادم ، سپس گفت : همراهت كيست گفتم : امير المومنين عثمان . گفت : آرى ، و به عثمان با كنيهاش سلام داد و بر خلافت بر او سلام نداد . عثمان پاسخش داد . عمار پرسيد : درباره چه گفتگو مى كرديد و من بخشى از آن را شنيدم . گفتم : همانى است كه شنيدهاى . عمار گفت : چه بسا مظلوم كه بى خبر است و چه بسا ستمگر و ظالم كه خود را به نادانى مى زند . عثمان گفت : اى عمار ، تو از نكوهش كنندگان ما و از پيروان ايشانى و به خدا سوگند كه دست براى فرو گرفتن تو گشاده و راه براى كوبيدن تو آسان است و اگر نه اين است كه من عافيت را ترجيح مى دهم و جلوگيرى از پراكندگى را دوست مى دارم تو را چنان تنبيه مى كردم كه گذشتهات را كفايت و از آنچه باقى مانده است جلوگيرى مى كرد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٢٣٦