اسب ، بار دوم با شترى ، بار سوم با استر و بار چهارم با خر ، او شناخته نمى شد و چه بسا كه كسى از او مى پرسيد : امير المومنين كجاست و عمر سكوت مى كرد . گاهى مى گفت : از مردم بپرس و هر گاه به شام مى آمد جامه كهنه و فرسودهيى كه پشت و رو شده بود بر تن داشت و چون مردم بر سفره او حاضر مى شدند خشن ترين خوراك را مى ديدند .
طبرى مى گويد : در يكى از اين سفرهاى چهارگانه كه به شام آمد با طاعون مصادف شد كه در شام آشكار و همهگير بود ، با مردم مشورت كرد همگى به او اشاره كردند كه برگردد و وارد شام نشود جز ابو عبيدة بن جراح كه او به عمر گفت : آيا از تقدير خداوند متعال مى گريزى ، گفت : آرى ، از تقدير خداوند به وسيله تقدير او به سوى تقدير او مى گريزم ، اى ابو عبيده كاش كس ديگرى غير از تو اين سخن را گفته بود . چيزى نگذشت كه عبد الرحمان بن عوف آمد و براى آنان اين روايت را از قول پيامبر ( ص ) نقل كرد كه فرموده است « چون در سرزمينى بوديد كه در آن طاعون است از آن بيرون مرويد و چون به سرزمينى رسيديد كه در آن طاعون است وارد مشويد » عمر خدا را ستايش كرد كه آنچه در دل او بوده موافق آن خبر است و رأى و اشاره مردم هم با آن حديث موافق است و از همانجا به مدينه برگشت .
ابو عبيده در آن طاعون مرد و اين طاعون معروف به طاعون « عمواس » است كه به سال هفدهم هجرى بوده است .
خطبه ( 135 )
از سخنان على ( ع ) خطاب به مغيرة بن اخنس پس از آنكه ميان آن حضرت و عثمان مشاجرهاى روى داد و مغيره به عثمان گفت : من او را از تو كفايت مى كنم [ اين گفتار ، با عبارت « يا بن اللعين الابتر و الشجرة التى لا اصل لها و لا فرع »