تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
به او پيام دادند كه اگر خودت در اين جنگ حاضر نشوى براى ما فتح نخواهد شد . عمر براى آنان نوشت كه در روزى مشخص در مدخل منطقه جابيه منتظر او باشند ، آنان در آن هنگام با عمر كه سوار بر خرى بود روياروى شدند ، نخستين كس كه با او ديدار كرد يزيد بن ابى سفيان بود پس از او ابو عبيدة بن جراح و سپس خالد بن وليد كه همگى سوار بر اسب بودند و جامه‌هاى ابريشمى و ديبا بر تن داشتند با او روياروى شدند . عمر از خر پياده شد و سنگريزه‌هايى برداشت و به آنان پرتاب كرد و گفت : چه زود از راى و انديشه خود بازگشته‌ايد كه از من با اين وضع و جامه استقبال مى كنيد معلوم مىشود در اين دو سال سير شده‌ايد و چه زود سيرى و فربهى شما را دگرگون ساخته است به خدا سوگند ، اگر اين كار را در حالى كه فرمانده دويست تن مى بوديد و پس از دويست سال مرتكب مى شديد شما را عوض مى كردم . گفتند : اى امير المومنين اينها قباهايى است كه زير آن جامه جنگى و سلاح پوشيده‌ايم . گفت : در اين صورت عيبى ندارد ابو جعفر طبرى مى گويد : همين كه روميان دانستند كه عمر به تن خويش آمده است از او تقاضاى صلح كردند و عمر با آنان صلح كرد و براى ايشان عهدنامه‌يى نوشت كه جزيه و خراج بپردازند و از آنجا به بيت المقدس رفت ، اسب عمر از حركت بازماند براى او ماديانى آوردند كه چون سوار شد شتابان و با جست و خيز بسيار به حركت درآمد ، عمر از آن ماديان پياده شد و با رداى خود بر چهره‌اش زد و گفت : خداوند زشت بداراد كسى را كه حركات اين چنين به تو آموخته است اسبم را به من برگردانيد . او سوار بر آن شد تا به بيت المقدس رسيد . گويد : عمر پيش از آن بر ماديان سوار نشده بود و پس از آن هم سوار نشد و مى گفت : از تكبر و غرور به خدا پناه مى برم . ابو جعفر طبرى مى گويد : معاويه هم هنگامى كه با عمر ديدار كرد ، جامهء ديبا بر تن داشت و گرد او گروهى از غلامان و بردگان بودند معاويه چون به عمر رسيد دست او را بوسيد . عمر گفت : اى پسر هند اين چه حال است كه در آن ناز پرورده و خود خواه و صاحب نعمت شده‌اى و به من خبر رسيده است كه نيازمندان بر در
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 218 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى