پاسخ دوم اين است كه : على ( ع ) مى پنداشته است در جنگ با اين گروههايى كه بر او خروج كردهاند هيچ كس جز خودش نمى تواند جاى او را پر كند و امير كار آزمودهاى كه خير خواه باشد نيافته است و پيشنهاد او به عمر هم اين است كه اميرى كار آزموده و خير خواه بيابد و اين صفات را معتبر دانسته است . برخى از ياران على عليه السلام كه اهل جنگ بودند خير خواه نبودند و برخى از خير خواهان او جنگاور و دلير نبودند ناچار و به ضرورت شخصا سالارى جنگ را عهدهدار شد .
[ ابن ابى الحديد سپس مبحث زير را در مورد جنگ فلسطين و فتح بيت المقدس آورده است . ]
جنگ فلسطين و فتح بيت المقدس
بدان كه اين جنگ ، جنگ فلسطين است كه در آن بيت المقدس فتح شد و ابو جعفر محمد بن جرير طبرى آن را در تاريخ طبرى آورده است و چنين گفته است : چون عمر به شام رفت جانشين او بر مدينه على عليه السلام بود . على ( ع ) به عمر گفت : به تن خويش بيرون مرو كه آهنگ دشمنى سگ خو و هار دارى . عمر گفت : من مى خواهم با جهاد با دشمن مرگ عباس بن عبد المطلب را به تأخير اندازم ، كه اگر عباس را از دست بدهيد شر و بدى شما را گسسته مىكند همان گونه كه ريسمان گسسته شود . عباس شش سال پس از حكومت عثمان درگذشت و شر و بدى به مردم روى آورد .
ابو جعفر طبرى مى گويد : روميان از كتابهاى خود اين موضوع را دانسته بودند كه فاتح شهر ايلياء كه همان بيت المقدس است مردى خواهد بود كه نامش سه حرف است و بدين سبب هر يك از اميران و فرماندهان مسلمان كه آنجا مى آمدند روميان نخست نام او را مى پرسيدند و مى دانستند كه او فاتح شهر ايشان نيست و چون در جنگ با روميان كار براى مسلمانان به درازا كشيد از عمر مدد خواستند و