ابو احمد شده است و ميان ابو احمد و اعراب باديهنشين و ديگران حائل شده است .
بدين سبب ابو احمد بر او پيش افتاد و در دهانه رود ابو الاسد موضع گرفت .
يحيى بن محمد به راه خود ادامه داد و همين كه نزديك رود ابو الاسد رسيد پيشتازانش خود را به او رساندند و موضوع استقرار سپاه را گفتند و آن كار را بزرگ جلوه دادند و يحيى را از آن ترساندند ، او ناچار همان راهى را كه به دشوارى بسيار پيموده بود و خود و يارانش به سختى افتاده بودند دوباره پيمود و به سبب آمد و شد و معطل شدن در آن باتلاق گرفتار بيمارى شدند . يحيى سليمان بن جامع را به فرماندهى پيشاهنگان خود گماشت و حركت كرد و كنار پل فورج رودخانه عباس ايستاد . آنجا تنگهاى بود كه آب به تندى جريان داشت ، يحيى بن محمد ايستاده بود و به ياران سياه زنگى خود مى نگريست كه چگونه كشتيهاى انباشته از غنيمتها را مى كشند برخى غرق مىشود و برخى به سلامت مى گذرد .
ابو جعفر طبرى مى گويد : محمد بن سمعان براى من نقل كرد و گفت : در همان حال من و يحيى بر پل ايستاده بوديم و او با تعجب به من رو كرد و از شدت جريان آب و آن سختى و زحمتى كه يارانش براى كشيدن كشتيها متحمل مى شدند شگفت زده بود و به من گفت به نظر تو اگر در اين حال دشمن بر ما حمله كند چه كسى از ما در موقعيت بدتر خواهد بود به خدا سوگند ، هنوز سخن يحيى تمام نشده بود كه كاشهم تركى همراه لشكرى پيدا شد و ابو احمد هنگام برگشت از كنار رود ابو الاسد او را گسيل داشته بود كه با يحيى روياروى شود ، فرياد برخاست و زنگيان نگران شدند و من براى اينكه بهتر ببينم از جاى برخاستم و درفشهاى سرخ را ديدم كه از كرانه غربى رودخانه عباس پيش مى آيد ، يحيى بن محمد هم بر كرانه غربى بود ، زنگيان همين كه درفشها را ديدند همگى خود را در آب انداختند و از رودخانه گذشتند و به كرانه شرقى رفتند و جايى را كه يحيى بن محمد مستقر بود تخليه كردند و جز ده و اندى از يارانش كس ديگرى با او نماند . يحيى در اين حال برخاست ، شمشير و سپر خود را برداشت و پارچهاى بر كمر بست و همراه همان گروهى كه با او باقى مانده بودند با قوم روياروى شد . ياران كاشهم ترك آنان را تير باران كردند و بيشترشان زخمى شدند . به يحيى هم سه تير اصابت كرد كه بازوى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٥