تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
ابو احمد با سپاه و همراه مفلح رسيد . سپاهى بزرگ بود كه نظير آن هرگز به مقابلهء زنگيان نيامده بود ، همين كه ابو احمد به كنار رود معقل رسيد همه زنگيان كه آنجا بودند برگشتند و ترسان خود را به سالار خويش رساندند . اين موضوع صاحب زنج را به وحشت انداخت و دو تن از سالارهاى آنان را خواست او از آن دو پرسيد به چه سبب محل خويش را ترك كرده‌اند آن دو گفتند : به سبب بزرگى و بسيارى شمار و ساز و برگى كه در آن سپاه ديده‌اند و اينكه زنگيان با شمار و ساز و برگى كه داشته‌اند امكان ايستادگى در قبال آن سپاه را نداشته‌اند . صاحب زنج از آن دو پرسيد آيا فهميده‌اند فرمانده و سالار آن سپاه كيست گفتند : در اين راه كوشش كرديم ولى كسى را كه راست بگويد پيدا نكرديم . صاحب زنج پيشتازان و پيشاهنگان خود را براى كسب خبر در زورقهايى نشاند و گسيل داشت . آنان برگشتند و خبرهايى درباره بزرگى سپاه و اهميت آن آوردند و هيچكدام هم نتوانسته بود از نام فرمانده آن لشكر آگاه شوند . اين موضوع هم بر ترس و بيتابى او افزود و فرمان داد به على بن ابان پيام بفرستند و خبر سپاهى را كه رسيده است به او بدهند و ضمن آن فرمان داد كه با همراهانش پيش او بيايد . سپاه ابو احمد رسيد و برابر صاحب زنج فرود آمد ، چون روز جنگ و نبرد رسيد على بن محمد صاحب زنج بيرون آمد تا پياده گرد لشكر خويش بگردد و وضع ياران خويش و كسانى را كه براى جنگ مقابل او آمده و ايستاده‌اند ببينند . آن روز باران سبكى باريده و زمين خيس و لغزنده بود ، سالار زنگيان ساعتى از آغاز روز را در لشكرگاه گشت و سپس به جاى خود بازگشت و كاغذ و قلم و دوات خواست تا براى على بن ابان نامه بنويسد و آگاهش سازد كه چه سپاهى بر او سايه افكنده است و به او فرمان دهد تا با هر اندازه از مردان كه مىتواند پيش او بيايد . در همين حال ابو دلف يكى از سرهنگان و فرماندهان زنگيان وارد شد و خود را به او رساند و گفت : اين قوم فرا رسيدند و تو را فرو گرفته‌اند و زنگيان از برابرشان گريختند و كسى نيست كه آنان را عقب براند ، در كار خويش بنگر كه كنار تو رسيده‌اند . صاحب زنج بر سر او فرياد كشيد و او را به شدت از خود راند و گفت دور شو كه در آنچه مى گويى دروغگويى و اين ترس و بيمى است كه از بسيارى شمار ايشان در دل تو رخنه كرده است و دلت خالى شده است و نمى فهمى كه چه مى گويى .