تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
نمى دانست مفلح چگونه كشته شده است و همين كه ديد هيچ كس مدعى تير انداختن به او نيست مدعى شد كه خودش به او تير زده است ، محمد بن حسن مى گفته است : خودم از صاحب زنج شنيدم مى گفت تيرى از آسمان مقابل من بر زمين افتاد ، واح ، خدمتگزارم آن را آورد و به من داد و من آن را به مفلح زدم و به او اصابت كرد . محمد بن حسن مى گويد : صاحب زنج در اين مورد دروغ مى گفت كه من خود در اين جنگ با او بودم از اسب خود پياده نشد تا خبر هزيمت و شكست آنان به او رسيد . ابو جعفر طبرى مى گويد : پس از كشته شدن مفلح خداوند متعال مصيبتى به صاحب زنج رساند كه اندوهش معادل شادى او از كشته شدن مفلح بود و اين مصيبت آن بود كه يحيى بن محمد بحرانى سردار بزرگ او اسير و كشته شد و داستان آن چنين بود كه صاحب زنج به يحيى بن محمد نامه‌اى نوشت و خبر ورود آن سپاه را داد و به او فرمان داد كه پيش صاحب زنج بيايد و بر حذر باشد كه كسى از آنان با او روياروى نشود . يحيى كشتى هايى را به غنيمت گرفته بود كه در آن كالاهاى بسيارى از بازرگانان اهواز بود و با وجود آنكه لشكريان اصغجون ترك از آن كشتيها پاسدارى مى كردند كارى نساختند و يحيى آنان را شكست داد و وادار به گريز كرد و زنگيان آن كشتيها را بردند و آنها را در آب مى كشيدند و عازم لشكرگاه صاحب زنج بودند و از جانب باتلاقى كه معروف به شوره‌زار سحناة و راهى سخت و دشوار و متروك بود مى رفتند يحيى و يارانش به سبب حسد و رشك و همچشمى كه ميان يحيى بن محمد و على بن ابان بود آن راه را بر گزيدند . ياران يحيى به او پيشنهاد كرده بودند راهى را كه در آن مجبور است از كنار على بن ابان و يارانش بگذرد نرود . يحيى هم پيشنهاد آنان را پذيرفته بود و آنان همين راهى كه به آن باتلاق مى رسيد براى او برگزيدند و او هم همان راه را پيمود ، كسى كه در آن باتلاق حركت مى كرد به رودخانهء ابو الاسد مى رسيد و ابو احمد پيش از آن در آنجا موضع گرفته بود زيرا مردم دهكده‌ها و ناحيه سواد براى او نامه نوشته بودند و خبر يحيى بن محمد بحرانى و فراوانى سپاه و شجاعت و دلاورى او را اطلاع داده بودند و اينكه ممكن است از راه باتلاق و رودخانه ابو الاسد خروج كند ، همچنين خبر داده بودند كه يحيى بن محمد آنجا لشكرگاه ساخته و مانع از رسيدن خواروبار به