تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦

راست و ساق چپش را زخمى كرد و ياران يحيى همين كه او را زخمى ديدند از گرد او پراكنده شدند ، در عين حال چون شناخته نشد كسى آهنگ او نكرد . يحيى برگشت و در يكى از زورقها نشست و خود را به كرانه شرقى رودخانه رساند و اين به هنگام نيمروز بود . در اين هنگام زخمهاى يحيى حال او را سنگين كرد و زنگيان كه شدت زخمهاى او را ديدند دلهايشان ناتوان و بيتابى آنان بيشتر شد و جنگ را رها كردند و كوشيدند كه خود را نجات دهند . سپاهيان و ياران سلطان همه غنيمتها را كه در كشتيها و زورقهاى كرانه غربى رودخانه بود تصرف كردند . در كرانه شرقى رودخانه زنگيان پس از اينكه بسيارى از ايشان كشته و اسير شده بودند از گرد يحيى پراكنده شدند و تمام آن روز را در حال عقب نشينى بودند . چون شامگاه فرا رسيد و تاريكى شب پرده افكند همگان راه خود را پيش گرفتند و رفتند . يحيى كه پراكنده شدن ياران خويش را ديد بر زورقى كه آنجا بود نشست و طبيبى بنام عباد را با خود همراه كرد و اميد داشت كه بتواند خود را به لشكرگاه سالار زنگيان برساند . يحيى به راه خود ادامه داد و همين كه نزديك دهانه رودخانه رسيد چشمش به زورقها و بلمهاى ياران سلطان افتاد كه در دهانه رودخانه مستقر بودند ، يحيى ترسيد كه اگر از ميان آنان عبور كند متعرض زورق او بشوند ، قايقران يحيى را به كرانه غربى رود رساند و او و طبيبش را كنار كشتزارى كه آنجا بود پياده كرد . يحيى در حالى كه از شدت زخمها سنگين بود شروع به حركت كرد تا آنكه خود را جايى افكند و آن شب را همانجا ماند . چون آن شب را به صبح آورد زخمهايش دوباره خونريزى كرد ، عباد طبيب برخاست و به اميد آنكه كسى را ببيند راه افتاد ، برخى از سپاهيان سلطان را ديد و با اشاره جايى را كه يحيى افتاده بود نشان داد ، آنان آمدند كنار او ايستادند و وى را گرفتند . چون خبر دستگيرى يحيى به سالار زنگيان [ خبيث ] رسيد بر او سخت بيتابى كرد و بسيار رنجور شد . آنگاه يحيى را نزد ابو احمد بردند و ابو احمد او را پيش معتمد به سامراء فرستاد . يحيى سوار بر شترى بود و مردم جمع شده بودند و او را مى نگريستند معتمد دستور داد در ميدان اسبدوانى سكوى بلندى بسازند كه ساخته شد ، يحيى را بر آن سكو بردند تا همه مردم او را ببينند و در حضور معتمد كه براى همين كار آمده و نشسته بود او را نخست با چوبهاى گره‌دار دويست تازيانه زدند ، سپس دستها و پاهايش را بر خلاف جهت يكديگر

هامش
( 1 ) به نقل از تاريخ طبرى .
( 2 ) به نقل از تاريخ طبرى .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 116 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى