تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
بريدند و شمشير بر او زدند و سرانجام سرش را جدا كردند و بدنش را سوزاندند . ابو جعفر طبرى مى گويد : محمد بن حسن براى من نقل كرد و گفت : چون يحيى بحرانى كشته شد و خبر به سالار زنگيان رسيد به يارانش گفت همين كه كشته شدن او بر من بسيار گران آمد و اندوه من بر او بسيار شد مورد خطاب واقع شدم و به من گفته شد : كشته شدن او براى تو خير و بهتر بود زيرا كه او سخت آزمند بود . سالار زنگيان آن گاه روى به گروهى كه من ميان ايشان بودم كرد و گفت : از جمله آزمنديهاى او اين بود كه در يكى از غنائمى كه به دست آورديم دو گردن بند وجود داشت كه هر دو به دست يحيى افتاد و آن را كه گرانبهاتر بود از من پوشيده داشت و آن را كه كم ارزش تر بود به من عرضه نمود ، سپس از من خواست همان گردن بند كم ارزش را هم به او ببخشم و من چنان كردم ، گردن بندى را كه پوشيده نگه داشته بود به من ارائه دادند و آن را ديدم ، يحيى را خواستم و به او گفتم گردن بندى را كه پنهان كرده‌اى براى من بياور ، او همان گردن بند كم ارزش تر را كه به او بخشيده بودم آورد و منكر آن شد كه گردن بند ديگرى برداشته باشد ، براى بار دوم آن گردن بند گرانبها پيش ديدگانم نمودار شد و من در حالى كه آن را مى ديدم و او نمى ديد شروع به توصيف آن كردم ، مبهوت شد و رفت و آن را آورد و از من خواست آن را هم به او ببخشم ، چنين كردم و به او فرمان دادم از خداوند طلب آمرزش كند . ابو جعفر طبرى مى گويد : محمد بن حسن ، از قول محمد بن سمعان براى من نقل كرد كه سالار زنگيان روزى گفته است : پيامبرى به من عرضه شد ، آن را نپذيرفتم ، گفتند : چرا نپذيرفتى گفت : پيامبرى رنجهايى دارد كه ترسيدم نتوانم تحمل كنم ابو جعفر طبرى مى گويد : امير ابو احمد كنار رودخانه ابو الاسد برگشت و همانجا درنگ كرد ، ميان همراهانش ، از سپاهيان و غير ايشان ، بيماريها افتاد و مرگ ميان آنان در افتاد ، امير ابو احمد همچنان همانجا ماند تا كسانى كه از مرگ رسته بودند از بيمارى بهبود يابند و سپس به « باد آورد » كوچ كرد و آنجا لشكرگاهى ساخت و فرمان داد ابزارهاى جنگى و بلمها و زورقها را بازسازى كنند و به سپاهيان مقررى بپردازند و سپس كشتيها را از سرداران و وابستگان و بردگان خويش انباشته كرد و به سوى لشكرگاه « ناجم » [ سالار زنگيان ] حركت كرد و گروهى از سرهنگان خود را فرمان داد به مواضعى كه براى ايشان تعيين كرده بود ، از آن جمله به كنار رود