تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
نتوانست و در آب افتاد و غرق شد . گفته‌اند : اسب در پرش خود موفق بود ، ولى مردى از زنگيان پيش از او خود را به رودخانه انداخته بود كه مى دانست منصور نمى تواند از آب بگريزد و و همين كه اسب پريد آن سياه بر اسب تنه زد و اسب و منصور در آب افتادند ، منصور همين كه بالاى آب آمد و سر خود را بيرون آورد يكى از بردگان زنگى كه از سران سپاه مصلح بود و ابزون نام داشت خود را به رود انداخت و سر منصور را جدا كرد و جامه‌هاى او را برداشت . در اين هنگام يارجوخ تركى كه فرمانده جنگ ناحيه خوزستان بود اصغجون ترك را به فرماندهى مناطقى كه تحت فرماندهى منصور بود گماشت . ابو جعفر طبرى مى گويد : ابو احمد از سامراء همراه لشكرى بيرون آمد كه از لحاظ شمار و ساز و برگ ، شنوندگان نظير آن را نشنيده بودند . طبرى مى گويد : من خودم كه در آن هنگام ساكن محله دروازه طاق بغداد بودم آن لشكر را ديدم و از گروهى از پيرمردان بغدادى شنيدم كه مى گفتند : ما لشكرهاى بسيارى از خليفگان ديده‌ايم ولى هيچ لشكرى چون اين لشكر از لحاظ شمار و سلاح و ساز و برگ نديده‌ايم و گروه بسيارى از بازاريان بغداد هم از پى اين لشكر روان شدند . ابو جعفر مى گويد : محمد بن حسن بن سهل برايم نقل كرد كه پيش از رسيدن ابو احمد به منطقه يحيى بن محمد بحرانى كه كنار رود معقل مقيم بود از صاحب زنج اجازه گرفت كه كنار رود عباس برود ، صاحب زنج اين پيشنهاد را نپسنديد و بيم آن داشت كه لشكرى از سوى خليفه به جانب او حركت كند و يارانش پراكنده باشند ، يحيى در اين مورد اصرار كرد تا آنجا كه صاحب زنج اجازه داد و بدان سو بيرون رفت و بيشتر لشكريان صاحب زنج هم از پى او و با او رفتند . على بن ابان هم با گروه بسيارى از زنگيان در « جبى » مقيم بود ، بصره هم عرصهء تاخت و تاز سپاهيان صاحب زنج شده بود كه هر بامداد و شامگاه آنجا حمله مى بردند و هر چه به دست مى آوردند به خانه‌هاى خود مى بردند . در آن هنگام در لشكرگاه على بن - محمد صاحب زنج فقط شمار كمى از يارانش بودند و او در همين حال بود كه