گريز كرد . زنگيان وارد لشكرگاه محمد مولد شدند و هر چه را كه در آن بود به غنيمت گرفتند . يحيى بن محمد بحرانى اين خبر را براى سالار زنگيان نوشت ، وى فرمان داد او را تعقيب كند و يحيى او را تا حوانيت تعقيب كرد و برگشت و از كنار « جامده » گذشت و به جان مردم افتاد و هر چه را در اين دهكدهها بود غارت كرد و هر چه توانست خونريزى كرد و سپس به نهر معقل برگشت .
ابو جعفر طبرى مى گويد : چون اين اخبار و آنچه بر سر مردم بصره آمده بود به سامرا و بغداد رسيد و فرماندهان و وابستگان و درباريان و شهرنشينان از آن آگاه شدند گويى براى آنان قيامت برپا شد . معتمد دانست كه اين گرفتارى جز با همت برادرش ابو احمد طلحة بن متوكل اصلاح نخواهد شد . ابو احمد مردى منصور و مويد و آشنا به فنون جنگ و فرماندهى سپاهها بود و همو بود كه بغداد را براى معتز تصرف كرد و لشكرهاى مستعين را در هم شكست و او را از خلافت خلع كرد و ميان بنى عباس در اين باره كسى چون او و پسرش ابو العباس نبود . معتمد عباسى فرمان و درفش فرماندهى بر سرزمينهاى مصر و قنسرين و عواصم را براى او آماده كرد و روز اول ماه ربيع الثانى سال دويست و پنجاه و هفت در مجلسى نشست و بر ابو احمد و مفلح خلعت پوشاند و آن دو براى جنگ با على بن محمد صاحب زنج و به صلاح آوردن تباهيهاى او به جانب بصره حركت كردند . معتمد سوار شد و برادر خويش را تا دهكدهيى كه نامش « بركواراء » بود بدرقه كرد و برگشت .
ابو جعفر طبرى مى گويد : سالار زنگيان پس از شكست و گريز محمد مولد ، على بن ابان مهلبى را به جنگ منصور بن جعفر والى اهواز گسيل داشت و ميان آن دو جنگهاى فراوان متناوب صورت گرفت و آخرين آنها جنگى بود كه در آن ياران منصور گريختند و از اطراف او پراكنده شدند . گروهى از زنگيان به منصور رسيدند و منصور چندان به آنان حمله كرد تا نيزهاش شكست و تيرهايش تمام شد و هيچ سلاح و ابزار جنگى با او باقى نماند ، كنار رودى كه به رود ابن مروان معروف است رسيد ، بر اسبى كه سوارش بود بانگ زد تا از رودخانه بپرد ، اسب پريد ولى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١١٠