تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
به او گفت به ما خبر رسيده است كه امير از اعقاب احمد بن عيسى بن زيد است . گفت نه من از اعقاب عيسى نيستم بلكه از اعقاب يحيى بن زيدم . محمد بن حسن گفت : اين مرد از خاندان احمد بن زيد خود را به خاندان محمد بن محمد بن زيد منتقل كرد و سپس از خاندان محمد بن يحيى بن زيد منتقل شد و او دروغگوست براى اين كه مورد اجماع است كه يحيى بن زيد بدون آنكه فرزندى از او باقى مانده باشد در گذشته است و يحيى فقط داراى يك دختر بوده كه در شيرخوارگى مرده است . اينها كه گفتيم مطالبى است كه ابو جعفر طبرى در كتاب التاريخ الكبير خود آورده است . على بن حسين مسعودى در مروج الذهب مى گويد : در اين جنگ و واقعه سيصد هزار آدمى از اهالى بصره هلاك شدند ، و براى على بن ابان مهلبى پس از تمام شدن اين واقعه در محله بنى يشكر منبرى نهادند و همانجا نماز جمعه گزارد و خطبه به نام على بن محمد صاحب زنج خواند و پس از آن بر ابو بكر و عمر رحمت آورد و از على عليه السلام و عثمان نام نبرد و در خطبه خود ابو موسى اشعرى و عمرو بن عاص و معاوية بن ابى سفيان را لعنت كرد . مسعودى مى گويد : اين موضوع نيز نظر و عقيده ما را تأييد مىكند كه گفتيم او از خوارج و پيرو مذهب ازارقه است . مسعودى مى گويد : هر كس از مردم بصره كه از اين واقعه جان به سلامت برد خود را ميان چاههاى خانه‌ها پنهان مى كرد . آنان شبها بيرون مى آمدند و سگها و گربه‌ها و موشها را مى گرفتند و مى كشتند و مى خوردند تا آنكه آنها را تمام كردند و بر چيز ديگرى دسترسى نداشتند ، ناچار هر گاه يكى از آنان مى مرد ديگران لاشه‌اش را مى خوردند و برخى در انتظار مرگ برخى ديگر بودند و هر كس مى توانست دوست خود را مى كشت و او را مى خورد ، با اين بدبختى آب آنان هم تمام شد . از قول زنى از زنان بصره نقل شده كه مى گفته است : كنار زنى بودم كه محتضر شده بود ، خواهرش كنارش بود و مردم جمع شده و منتظر بودند تا بميرد و گوشتهايش را بخورند ، آن زن مى گفته است : هنوز كامل نمره بود كه ريختيم و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 108 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى