مدتى هيچ روز نمى گذشت مگر اينكه جماعتى را پيش او مى آوردند هر يك كه معروف و شناخته شده به ثروت بود نخست ثروت و اموالش را مى گرفت و سپس او را مى كشت و هر كس كه بينوايى او معلوم مى شد هماندم او را مى كشت و هيچ كس را كه خود را براى او آشكار ساخته بود ، رها نكرد و كشت .
ابو جعفر طبرى مى گويد : محمد بن حسن براى من نقل كرد كه چون گزارش كارهاى سختى كه ياران صاحب زنج در بصره انجام داده بودند به اطلاع او رسيد شنيدم چنين مى گفت صبحگاه روزى كه ياران من وارد بصره شدند من بر مردم بصره نفرين كردم و در نفرين كردن خود سخت پافشارى كردم و سجده آوردم و همچنان در حال سجده بر آنان نفرين مى كردم ، بصره براى من آشكار و پيش ديدگانم قرار گرفت ، و مردم آن شهر و ياران خود را در حال جنگ در آن شهر ديدم ، ناگاه ديدم مردى به شكل و شمايل جعفر معلوف كه در ديوان خراج سامراء خراجگزار بود ميان آسمان و زمين ايستاده است دست چپ خود را پايين آورده و دست راست خود را بالا برده بود و مى خواست بصره را واژگون سازد . من دانستم كه فرشتگان عهدهدار خراب كردن بصره هستند و اگر ياران من مى خواستند چنين كارى انجام دهند هرگز به اين كار بزرگ كه نقل مىشود توانا نبودند بلكه خداوند مرا با فرشتگان نصرت داده و در جنگهايم مرا تأييد فرموده است بدين گونه دل برخى از يارانم را كه سست شده بود پايدار و استوار فرمود .
ابو جعفر طبرى همچنين مى گويد : سالار زنگيان در اين هنگام نسب خود را به محمد بن محمد بن زيد بن على بن حسين مى رساند و حال آنكه پيش از اين نسب خود را به احمد بن عيسى بن زيد مى رساند ، و اين موضوع پس از آن بود كه شهر بصره را خراب كرده بود . در اين هنگام گروهى از علويان كه در بصره بودند پيش آمدند و از جمله گروهى از اعقاب احمد بن عيسى بن زيد همراه با زنان و حرم خويش آمده بودند و چون از تكذيب ايشان ترسيد نسب خود را به احمد بن - عيسى رها كرد و مدعى شد كه نسبش به محمد بن محمد بن زيد مى رسد .
ابو جعفر طبرى مى گويد : محمد بن حسن بن سهل براى من نقل كرد و گفت : پيش سالار زنگيان بودم و گروهى از نوفليان هم آمده بودند ، قاسم بن اسحاق نوفلى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٠٧