مىفرمايد : على خير امّتى ، اعلمهم علما و افضلهم حلما ، « 1 » يا لو كان الحلم رجلا لكان عليا . « 2 » ابن عباس نيز در وصف على عليه السّلام مىگويد : كان و اللّه مملوّا حلما و علما . « 3 »
پس از شهادت على عليه السّلام يكى از ياران نزديكش به نام ضرار بن حمزه نزد معاويه رفت . معاويه از او خواست تا على را وصف كند . ضرار گفت : مرا از اين كار معاف دار . معاويه اصرار ورزيد ، و سرانجام ضرار در كلماتى طولانى حضرت را توصيف كرد . وى در بخشى از سخنان خود گفت : « به خدا ، حكمت از رفتارش نمودار بود . غذاى سخت مىخورد و لباس كوتاه مىپوشيد . وقتى او را دعوت مىكرديم مىپذيرفت ، و وقتى از او تقاضا مىكرديم بخشش مىكرد . به خدا ، با آنكه نزديك ما بود ، از هيبتش ، با او سخن نمىگفتيم ، و از عظمتى كه در دلهاى ما داشت با وى آغاز سخن نمىكرديم . وقتى لبخند مىزد دندانهايش چون مرواريد مرتب نمودار مىشد . مردم ديندار را بزرگ مىداشت ، و با مسكينان مهربان بود ، و به هنگام سختى ، يتيمان ، خويشاوندان و مسكينان بىچيز را اطعام مىكرد .
برهنه را مىپوشاند و مظلوم را يارى مىكرد . . . » . « 4 »
همچنين او را اينگونه وصف كردهاند : « على كوتاه قد و فربه بود ؛ با چشمانى درشت و سياه . چهرهاش گويى به ماه تمام مىمانست ؛ بزرگ شكم ، با مويى گسترده پهن بر سينهاى فراخ ، درشت مشت ، ستبر اندام . گويى گردنش همچون ابريقى سيمين بود . موى پيش سرش ريخته بود و جز اندكى موى در پشت سر نداشت . . . . رنگش به گندمگونى مىزد ؛ بينى او كوتاه و خرد بود » . « 5 »
مؤلف حتى لقب « حيدر » و كنيهء افتخارآميز « ابو تراب » را براى على عليه السّلام ،
هامش
( 1 ) . احمد بن عبد اللّه بن حنبل ، مسند ، ج 5 ، ص 26 .
( 2 ) . موفق بن احمد ، مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 60 .
( 3 ) . عمرو بن بحر جاحظ ، البيان و التبيين ، ج 3 ، ص 177 .
( 4 ) . على بن حسين مسعودى ، مروج الذهب ، ترجمه ابو القاسم پاينده ، ج 2 ، ص 780 - 781 با اندكى دخل و تصرف .
( 5 ) . نصر بن مزاحم منقرى ، پيكار صفين ، ص 318 - 319 .