على عليه السّلام دفاع كردند و هيچگونه ارزش و اعتبارى براى رأى بىحاصل حكمين قايل نبودند . براى مثال وقتى نمايندگان امام به كوفه آمدند و على عليه السّلام و مردم را از آنچه گذشت با خبر ساختند ، سعيد بن قيس به ابو موسى اشعرى گفت :
به خدا سوگند ، اگر بر راه هدايت نيز اتفاق مىكرديد ، بر ما چيزى بيش از آنكه اكنون برآنيم ، نمىافزوديد ؛ از اينروى ، گمراهى شما الزامآور نيست . شما در پايان به همان ( اختلافى ) رسيديد كه در آغاز داشتيد ، و من امروز در هوادارى على عليه السّلام چنانم كه همگى ديروز چنان بوديم . « 1 »
يا در اشعار كردوس بن هانى پس از اعلام نتيجهء حكم حكمين آمده است :
رضينا به حكم الله لا حكم غيره * و بالله ربّا و النبى و بالذّكر
و بالأصلع الهادى علىّ امامنا * رضينا بذاك الشيخ فى العسر و اليسر
رضينا به حيّا و ميّتا و انّه * امام هدى فى الحكم و النهى و الأمر
و ما لابن هند بيعة فى رقابنا * و ما بيننا غير المثقّفة السّمر « 2 »
هامش
( 1 ) . احمد بن داوود دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 202 ؛ نصر بن مزاحم منقرى ، وقعة صفين ، ص 547 .
( 2 ) . « ما فقط به حكم خدا رضا دادهايم و جز او را حكمى نباشد ، و به خداوند ، پروردگار خويش و پيامبر و به نام خدا رضا داديم » .
و بدان راهنماى بلند پيشانى ، على پيشواى خود ، بدان پير راستى ، در سختى و آسايش رضا داديم .
به دو رضايت داديم ، چه بميريم و چه بمانيم ، و به راستى او در امر و نهى و حكمرانى ما را امام و پيشواى رهنماست .
پسر هند را بر گردن ما بيعتى نيست و در ميان ما جز نيزه و سنان به كار نيايد . ( نصر بن مزاحم منقرى ، پيكار صفين ، ترجمه پرويز اتابكى ، ص 759 ؛ نصر بن مزاحم منقرى ، وقعة صفين ، ص 548 ) .