پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تشبيه كرده بود « 1 » و ريشهكنى آن عوامل در مدتى نزديك به چهار سال ، انتظارى غيرمنصفانه است ؛ آن هم با كارشكنيها و دشمنيهاى امويان ؛
ثانيا ، على عليه السّلام براى حل اين مشكلات برنامه و طرحى داشت ، و در همان روزهاى نخست خلافت خود ، آنها را به اطلاع مردم رساند و در همان لحظهء نخست كسانى كه منافع به ناحق آنان در خطر افتاده بود بهتر از هركسى پيام على عليه السّلام را دريافت كردند ؛ « 2 » اما انجام اين برنامهها همراهى مردم و بزرگان قوم را مىطلبيد ، ولى متأسفانه اين كار صورت نگرفت . بديهى است اگر مردم اطاعت و تمكين نكنند نتيجهء عملى فعاليتهاى رهبرى كه برنامهء اصلاحى نداشته باشد يا داشته باشد يكسان خواهد بود ؛ گرچه آنكه داراى برنامه است معذور خواهد بود و امير مؤمنان عليه السّلام نيز با اين كلام كوتاه كه لا رأى لمن لا يطاع « 3 » و أفسدتم رأيى بالعصيان و الخذلان « 4 » به اين واقعيت اشاره كرده است .
امير مؤمنان عليه السّلام از زر و زور و تزوير ، يعنى راهى كه سياستمدارانى مانند معاويه براى پيشبرد اهداف خود و به اطاعت درآوردن مردم از آن بهره بردند ، استفاده نكرد ؛ زيرا اتخاذ اين سياست به معناى نفى خود على عليه السّلام و در تضاد با تفكر دينى و اصلاحگرايانهء اوست ، و محال است اين دو در وجود على عليه السّلام جمع شود ؛ چرا كه اگر بخواهيم امير مؤمنان عليه السّلام را با اوصافى چون انسان الاهى و كامل و عدالتخواه و هدايتگر جامعه به سوى خير و سعادت تعريف كنيم ، چگونه اين
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ( صبحى صالح ) ، ص 57 .
( 2 ) . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغة ، ج 7 ، ص 37 - 40 .
( 3 ) . تدبيرى نيست براى آنكه اطاعت نشود . ( نهج البلاغه ، خطبهء 27 ، ص 70 ) .
( 4 ) . نهج البلاغه ، ( صبحى صالح ) ، خطبهء 27 ، ص 71 . تدبير مرا با نافرمانى و تنها گذاشتنم از بين برديد .
با اين حال ، شواهد فراوانى وجود دارد كه على عليه السّلام توانست در ابعاد مختلف حكومتى و دينى تأثير قابل توجهى بر جامعه بگذارد و هدفها و برنامههاى خود را تا حد قابل توجهى اجرا كند ؛ بهطورىكه به جرئت مىتوان گفت حكومت چهار سالهء وى پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يكى از بهترين حكومتهاى دينى و الگويى منحصر به فرد براى ديگر حكومتهاى دينى است كه مىخواهند برنامههاى عاليه اسلام را در جامعهء بشرى اجرا كنند .