على عليه السّلام از ادارهء حكومت و ناتوانى در مملكتدارى است . از اينروى ، مؤلف دربارهء اوضاع حكومت على عليه السّلام مىگويد :
درحالىكه معاويه سرزمينهايى را به دست آورده بود ، على [ عليه السّلام ] در باتلاقى از مشكلات دستوپا مىزد . او در اذهان جامعهء اسلامى ، با حكم حكمها سلب صلاحيت شده بود و با امتناع از قبول خواستهء هوادارانش و . . . در كل ، با خط مشى دودلانهء خود ، بسيارى از آنان را از دست داده بود . . . . گفتنى است حتى در اجتماع نهايى نيز هيچ صدايى به نفع على بلند نشد ، و همهمهاى كه در پى اعلام عمرو عاص بالا گرفت ، واكنشى بر ضد امويان بود ، نه در طرفدارى از على [ عليه السّلام ] . « 1 »
سياست حكومتى على عليه السّلام كاملا روشن ، و بدون كمترين دودلى و ترديدى بوده است ، و مؤلف نمىتواند كوچكترين دليلى اقامه كند كه ترديد امام عليه السّلام را در تصميمات و اصول خويش برساند .
مؤلف مىنويسد : « على [ عليه السّلام ] در باتلاقى از مشكلات دست و پا مىزد » . اگر هدف او اين است كه حكومت على عليه السّلام با مشكلات زيادى روبهرو بوده ، امرى كاملا بديهى است ؛ ولى بيان اين مطلب با اين ادبيات شايسته نيست ، و اگر هدف او اين است كه على عليه السّلام نمىتوانست در برابر مشكلات تصميم درستى بگيرد و عاجزانه در اين باتلاق دست و پا مىزد ، مرتكب قضاوت غيركارشناسانهاى شده است ؛ زيرا اولا ، مشكلات موجود را عواملى پديد مىآورد كه بيش از دو دهه در جامعه نهادينه شده بود ، و حكومت على عليه السّلام به منزلهء حكومتى اصلاحگر روى كار آمده بود ، و انتظار اصلاح اين جامعه ، كه امام مشكلات آن را به روز بعثت
هامش
( 1 ) .Vaglieri , L . Veccia , Ali B . ABITALIB ; The Encyclopedia of Islam ; P 384 - 385