درآوردم » . حقيقت آن است كه اين شيوهء تاريخنويسى چيزى جز دروغپردازى و تحريف تاريخ نيست ؛ چه ، مؤلف از ابتدا تا انتها مىكوشد كه از درخشندهترين شخصيتهاى اسلام چهرهاى غيرواقعى ترسيم كند .
نويسنده معتقد است كه حضرت پس از جنگ نهروان از لشكركشى بر ضد معاويه منصرف شد . « 1 »
انصراف على عليه السّلام از لشكركشى بر معاويه پس از جنگ نهروان ، كاملا بر خلاف حقايق تاريخ است . شواهد فراوانى در دست است كه على عليه السّلام در پايان حكومت خود و اندكى پيش از شهادتش براى مقابله با معاويه سپاهى چهل هزار نفرى آماده كرد ، و همين سپاه بود كه بلافاصله پس از به خلافت رسيدن فرزندش امام حسن عليه السّلام به سوى شام به راه افتاد . اگر امام على عليه السّلام از لشكركشى به سوى معاويه صرف نظر كرده بود ، چرا چهار هزار نفر در نخيله به رهبرى امام حسين عليه السّلام گرد آورده بود ؟ « 2 » اين ادعاى مؤلف شايد برگرفته از خبر دروغى باشد كه در تاريخ طبرى « 3 » نقل شده است . بنابراين گزارش ، على عليه السّلام در اواخر عمر خود با معاويه صلح كرد ، و قرار شد شام براى معاويه ، و عراق براى على عليه السّلام باشد .
چنين موضوع بسيار مهمى نبايد تنها از طريق طبرى نقل شده باشد . البته چنين پيشنهادى از طرف معاويه داده شد ، اما على عليه السّلام به شدت آن را رد كرد و فرمود :
« من چيزى را كه ديروز از تو منع كردم امروز به تو نخواهم بخشيد » . « 4 »
از جمله مسائل ديگرى كه نويسنده مىخواهد بر آن تأكيد ورزد ، و در حقيقت برگرفته از تبليغات امويان و مورخان همسوى آنان است ، عاجز نشان دادن
هامش
( 1 ) .Vaglieri , L . Veccia , Ali B . ABITALIB ; The Encyclopedia of Islam ; p . 384 .( 2 ) . ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى ، الغارات ، ص 438 - 440 ؛ احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الأشراف ، ص 479 ؛ محمد بن مكرم بن منظور ، مختصر تاريخ دمشق ، ج 18 ، ص 99 .
( 3 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 107 .
( 4 ) . نهج البلاغة ، كلام 17 ؛ احمد بن اعثم كوفى ، الفتوح ، ج 3 ، ص 286 - 287 .