نشد . به راستى كدام يك از پادشاهان دنيا را مىشناسيد كه دشمنانش در مركز حكومت و در برابر وى با آزادى كامل ، وى را به بدترين وجه متهم سازند ، اما دستور دهد كه كوچكترين تعرضى در حق آنان صورت نگيرد .
رئيس نيروهاى انتظامى بارها از حضرت اجازه خواست تا آنان را دستگير و مجازات كند ، ولى على عليه السّلام بر اين بود كه تا آنان به فساد و خونريزى دست نيازيدهاند متعرضشان نشود . « 1 » على عليه السّلام حتى دستور داد مانع ورود خوارج به مساجد ، كه محل اجتماع عبادى و سياسى مسلمانان بود ، نشوند ؛ هرچند آنان آن مكان مقدس را محل تبليغ بر ضد امام كرده بودند . همچنين امر كرد كه سهم آنان از بيت المال قطع نشود و آنان در امنيت كامل باشند . « 2 »
« ابن قتيبهء دينورى » از علماى اهل سنت در قرن سوم هجرى ( متوفاى 282 ق ) گزارش مفصلى دربارهء روز نهروان و پيش از درگيرى نقل كرده و مىگويد :
على عليه السّلام در آن روز پيش از درگيرى آنان را نصيحت كرد و فرمود : چون حكمين بر اساس قرآن و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قضاوت و حكم نكردند ، حكمشان ارزشى ندارد و آنان بر همان موقعيت نخست پيش از حكميتاند ، ولى خوارج لجاجت ورزيدند و گفتند : بايد به جرم و كفر خود اعتراف كنى . على عليه السّلام از آنان خواست تا يك نفر را كه مورد اطمينانشان است به نمايندگى نزد وى بفرستند تا با هم گفتوگو كنند . خوارج ، عبد الله بن كواء را انتخاب كردند و او با حضرت به گفتوگو نشست . در اين گفتوگوى طولانى على عليه السّلام از آيات قرآن و سيرهء نبوى براى ابن كواء دليل آورد و او نيز تمام آنها را پذيرفت و به حضرت عرض كرد : تو يك سر سخن به حقيقت گفتى ، اما با قبول حكميت كافر شدى ، و ابو موسى نيز كافر شد . على عليه السّلام فرمود : واى بر تو ، ابو موسى چه زمانى كافر شد ؟ آن هنگام كه
هامش
( 1 ) . احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الأشراف ، ج 2 ، ص 359 .
( 2 ) . ابو على مسكويه رازى ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 372 .