صورت خواننده از دلايل واقعى تسليم نشدن على عليه السّلام به حكم آن دو آگاه مىشد ؛ اما وى با تبيين ناقص اين گزارش ، امام على عليه السّلام را انسانى لجوج و بىمنطق نمايانده است .
پيش از اين گذشت كه اگر حكمين بر اساس قرآن و فقه اسلامى حكم مىكردند ، آشكار مىشد كه معاويه ، به اين دليل كه از اولياى دم به شمار نمىآيد ، در دعواى خود ذى حق نبود ؛ اما حكمين از موضوع خلافت ، و عزل و نصب خليفه سخن گفتند ، و اين ، انحراف از موضوع اصلى بود كه معاويه بر سر آن با امام به جنگ و ستيز برخاسته بود . افزون بر اين ، ميان خود حكمين نيز بر سر نتيجهء نشستها و توافقهاى خويش اختلاف افتاد و از نظر حقوقى نيز مفاد قرارداد آن دو ، نافذ نبود .
نويسنده دربارهء برخورد على عليه السّلام با خوارج ، بدون اشاره به مداراى امام با آنان و دعوت ايشان به گفتوگو ، مىنويسد على عليه السّلام با عصبانيت درخواست خوارج - يعنى اعتراف به كفر - را رد كرد . وى با عبارتى ترحمانگيز ، جنگ نهروان را به يك قتل عام تشبيه كرده است ؛ قتل عامى كه خود على عليه السّلام نيز از آن ابراز تأسف كرد . « 1 »
استفاده از اين تعابير براى نشان دادن چهرهاى جنگطلب و بىمنطق از امام عليه السّلام است ، درحالىكه ابتدا رفتار امام عليه السّلام با ايشان كاملا مسالمتآميز بود .
براى نمونه ، آنان در مسجد با آزادى كامل ، هرچه مىخواستند - كه اغلب توهين و اهانت به امام بود - گفتند ؛ چنانكه روزى حضرت مشغول نماز بود و يكى از آنان با قرائت آيهء
وَ لَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَ إِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ
، « 2 » به كنايه على عليه السّلام را كافر خواند ، ولى حضرت متعرض او
هامش
( 1 ) .Vaglieri , L . Veccia , Ali B . ABITALIB ; The Encyclopedia of Islam ; p . 384 .( 2 ) . « بر تو و بر رسولان پيش از تو چنين وحى شده كه اگر به خدا شرك ورزى عملت را نابود مىگرداند و سخت از زيانكاران خواهى بود » ( الزمر ، 65 ) .