زوال دستگاه حكومت ، كه معلول نفوذ تركان به دستگاه خلافت ، گسترش اختلافات داخلى ، شورش سران و فرماندهان بلند پايهء عباسى نظير افشين ترك بود . از سوى ديگر نيز ، جنگ با دشمن خارجى ، يعنى روم ، ضعف عباسيان را تشديد مىكرد .
ب ) فساد و خوشگذرانى درباريان
خلافت در اين دوره در دست خلفاى سست عنصر و نالايقى بود كه بيشتر وقتشان صرف عياشى و خوشگذرانى مىشد ، و دار الخلافهء اسلامى بزمگاه شبانهء درباريان و محل هنرنمايى رقاصان و مغنيان بود . كاخهاى پرتجمل بنا مىكردند و هزاران كنيز در حرمسراى خود داشتند ، و در نتيجه از امور مملكت و حكومت باز مىماندند .
اين وضعيت در دوران متوكل به اوج خود رسيده بود . او مبالغ هنگفتى را صرف چنين مجالسى مىكرد ، و در حرمسراهاى خود چهار هزار كنيز داشت . « 1 »
ج ) شكلگيرى جنبشهاى مخالف
چنين وضعيتى ، واكنشهاى مردمى را در پى داشت . تبعيضهاى قومى ، فشارهاى اقتصادى و سياسى ، هرجومرجگرايى دولتمردان عباسى ، و ظلم و ستم بر مردم ، قلمرو حكومت را صحنهء درگيريهاى گوناگونى ساخته بود . هريك از گروهها براى دستيابى به اهداف خود با دستگاه خلافت درمىافتاد . اين جنبشهاى مخالف را مىتوان به دو گروه آشوبگر و فتنهطلب ، و نهضتهاى اصلاحى تقسيم كرد . از جملهء اين نهضتهاى اصلاحى كه بهطور عمده علويان آنها را ساماندهى مىكردند ، مىتوان به قيام محمد بن قاسم ، قيام يحيى بن عمر ، قيام حسن بن زيد ، و قيام حسين بن محمد اشاره كرد ، كه البته همهء اين قيامها با شكست روبهرو شدند .
هامش
( 1 ) . على بن حسين مسعودى ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 515 .