در گيرودار نزاعهاى حاصل از اين فتنه ، كه دستگاه خلافت نيز به آن دامن مىزد ، امام هادى عليه السّلام ، وارد عرصه شدند و با بدعت شمردن اين بحثها ، انديشهء ناب محمدى صلّى اللّه عليه و آله را براى پيروان خويش تبيين كردند . امام براى روشن ساختن اين امر ، براى پيروان خود در بغداد نوشتند :
« . . . نظر من دربارهء جدالى كه بر سر ( مخلوق بودن يا نبودن ) قرآن درگرفته ، اين است كه آن بدعتى بيش نيست ، كه در گناه اين بدعت ، پرسشكننده و پاسخدهنده هر دو يكساناند . چرا كه براى پرسشكننده سودى در بر نخواهد داشت و براى پاسخدهنده نيز جز رنج ناشى از طرح موضوعى كه از فهم و درك او خارج است ، باقى نخواهد ماند . همانا خالقى جز خدا وجود ندارد و جز او ، همه آفريدگانش هستند . قرآن نيز كلام خداوند بزرگ است . . . » . « 1 »
امام هادى عليه السّلام به اين ترتيب شيعيان را از آشفتگى رهانيدند . اين پرسش از امام رضا عليه السّلام نيز پرسيده شد و امام قاطعانه پاسخ داد : « قرآن كلام خداست .
همين و بس . . . » . « 2 »
نمونههاى بىشمارى از پاسخ امام به پرسشهاى فقهى و غيرفقهى شيعيان در كتب تاريخى به چشم مىخورد . از جمله ، از امام دربارهء مصرف زكات پرسيدند .
ايشان فرمودند : « . . . به كسانى كه به جسم بودن خدا معتقدند زكات ندهيد و پشت سر آنان نماز نيز نخوانيد » . « 3 »
روزى متوكل عباسى بيمار شد و نذر كرد اگر بهبود يابد ، شمار زيادى سكهء طلا صدقه دهد . پس از مدتى بهبود يافت و خواست به نذرش وفا كند . فقهاى
هامش
( 1 ) . محمّد بن على القمى ( شيخ صدوق ) ، التوحيد ، ص 224 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . شيخ حر عاملى ، وسائل الشيعه ، ج 6 ، ص 157 .