اختلافات و مشاجراتى ميان اصحاب و كسانى شد كه در عهد حضرت رضا عليه السّلام مدعى پيروى آن حضرت بودند ، و شايد گروهى سن كم حضرت را بهانهاى كرده بودند براى جدا شدن از پيكرهء تشيع و ايجاد اختلاف در ميان شيعيان ؛ زيرا اولا ، اگرچه انتقال امامت به شخصى با چنين سنى تا آن زمان سابقه نداشت ، ليكن امام رضا عليه السّلام پيش از شهادت خود با تصريحات متعدد و اتمام حجت بر شيعيان به انحاى گوناگون توانسته بود اين مسئله را تا حدى بر همگان مسلم و روشن سازد .
محض نمونه :
1 . هنگامى كه صفوان بن يحيى خدمت امام رضا عليه السّلام رسيد و از حضرت پرسيد : اگر حادثهاى براى شما رخ دهد پس از شما امامت براى چه كسى خواهد بود ؟ امام رضا عليه السّلام درحالىكه حضرت جواد عليه السّلام مقابلش نشسته بود و بيش از سه سال نداشت به او اشاره كرد . صفوان گفت : فدايت شوم ، او سه سال بيشتر ندارد .
حضرت فرمود : چه اشكالى دارد ؟ عيسى عليه السّلام حجت خدا بر خلق شد درحالىكه كمتر از سه سال داشت ؛ « 1 »
2 . يحيى بن حبيب نقل مىكند كه گروهى نزد حضرت رضا عليه السّلام بودند .
هنگامى كه قصد رفتن كردند حضرت به آنان فرمود با او ( ابو جعفر ) ملاقات كنيد و به او سلام دهيد و با او تجديد عهد كنيد . . . . « 2 »
و ثانيا ، همانگونه كه نوبختى ( از دانشمندان قرن سوم هجرى ) مىگويد ، عدهاى به سبب دنياطلبى و صرفا به صورت تصنعى امامت امام موسى بن جعفر عليه السّلام و امام رضا عليه السّلام را پذيرفتند ، با اينكه پيشتر از مرجئه و اهل الحديث
هامش
ج 2 ، ص 273 ؛ محمد بن على بن شهر آشوب ، مناقب ، ج 4 ، ص 411 . در برخى منابع ديگر ، سن حضرت جواد عليه السّلام هنگام وفات پدرش شش سال و چند ماه ذكر شده است . ر . ك : على بن حسين مسعودى ، اثبات الوصية ، ص 192 .
( 1 ) . محمد بن نعمان ( شيخ مفيد ) ، الارشاد ، ج 2 ، ص 276 ، 279 .
( 2 ) . همان ، ص 280 .