شاگرد عبد الله بن عمر و مهمترين راوى او ، معروف به نافع مولى ابن عمر ( نه عمر ) بوده است . وى به خوارج تمايل داشته و با امير مؤمنان عليه السّلام دشمنى مىورزيده است . احتمالا اين ويژگى و نيز محتواى مناظره ، كه به مسئلهء جنگ صفين و ماجراى حكميت باز مىگردد ، موجب اشتباه شيخ مفيد شده ، و او فرد طرف مناظره با امام را نافع بن ازرق ، رهبر شاخهء ازارقه از خوارج ، معرفى كرده است ؛ حال آنكه اين شخص در سال 65 در واقعهء دولاب كشته شده بود ، « 1 » و پذيرفتنى نيست كه وى با حضرت ابو جعفر الباقر عليه السّلام پيش از هشت سالگى ايشان ديدار و گفتوگو كرده باشد . اين اشتباه به برخى منابع ديگر نيز راه يافته و افزودهء « ابن ازرق » در ادامهء اسم نافع - كه با امام باقر عليه السّلام ملاقات داشته - آمده است . « 2 »
از اينكه بگذريم ، داورى نويسنده دربارهء نتيجهء مناظره شگفتانگيز است . او مىنويسد : « اگر اين داستان صحت داشته باشد ، نمىتوان گفت اين موفقيت ، او را نزد خليفه محبوب كرده بوده است » . پرسش اين است كه مگر امام باقر عليه السّلام براى جلب نظر هشام تن به مناظره دادند ؟ در مقدمهء روايت كلينى آمده است كه ماجرا در سفر حج روى داد . در آنجا نافع ، كه از همراهان هشام بود ، متوجه فردى شد كه مردم گرد او فراهم آمدهاند . با شگفتى از هشام دربارهء اين فرد پرسيد و هشام در پاسخ او گفت : « اين مرد نبىّ مردم كوفه است : محمد بن على » . نافع ، به ظنّ قوى ، براى تقرب به خليفه ، از او اجازهء مناظره با امام را گرفت و هشام نيز به اميد غلبهء نافع موافقت كرد ( لعلّك تخجله ) . ولى چون نافع بازگشت به خليفه گفت :
« به خدا سوگند اين مرد داناترين خلايق است » . اساسا هيچ قرينهاى بر گرايش امام به دستگاه خلافت در دست نيست ، و در مقابل ، شواهد عكس آن بسيار
هامش
( 1 ) . دربارهء اين واقعه ، ر . ك : ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 194 .
( 2 ) . براى نمونه ، ر . ك : محمد بن يعقوب كلينى ، الكافى ، ج 8 ، ص 88 و توضيح آن در : محمد تقى شوشترى ، قاموس الرجال ، ج 10 ، ص 335 .