منزلت دينى ، يعنى عضويت در اهل بيت نبوت ، برخوردار ، و جزو برجستهترين خاندان قريش ، يعنى بنى هاشم ، بود . امام عليه السّلام هرچند كه بنابر آنچه مؤلف پنداشته ، از مقام و منصب اشرافيت قبيلهاى ( قدرت و ثروت ) برخوردار نبوده باشد ، چنان پايگاه و منزلت و شرافت روحانى و معنوى و بلكه سياسىاى داشته است كه شخصيت او حتى در چشم و دل فردى چون معاويه به منزلهء نخبهترين انسان آن روزگار جلوه كرده بود ؛ چنانكه در وصيت خود به يزيد ، از ميان تمام شخصيتهاى سياسى آن روزگار ، تنها به سه نفر ، و در رأس آنان امام حسين عليه السّلام مىپردازد . پايگاه سياسى - اجتماعى امام عليه السّلام را مىتوان از ميان گفتوگوهاى بزرگان و رجال سياسى ، هنگام هجرت ايشان از مدينه به مكه و از مكه به كوفه دريافت ، و نيز از اين واقعه كه وقتى ايشان وارد مكه شد مردم ابن زبير را رها كردند و جملگى گرد امام حسين عليه السّلام جمع شدند . البته با آنكه اين نكتهء بديهى بر نويسنده پوشيده مانده است ، وى در عبارات بعدى خود به اهميت امام براى معاويه ، نخستين خليفهء اموى ، و نيز شيعيان كوفه ، اعتراف مىكند !
واليرى دربارهء موضع امام حسين عليه السّلام در قبال صلح برادرش با معاويه ، سه ادعاى بىاساس و البته متأثر از برخى روايات جعلى مطرح كرده است .
« او برادرش حسن [ عليه السّلام ] را به دليل كنارهگيرى از قدرت سرزنش مىكرد ، اما او نيز در برابر " عمل انجام شده " تسليم شد و دريافت مستمرى يك يا دو ميليون درهمى را پذيرفت . » « 1 »
پيش از نقد و بررسى اين ادعاها لازم است نظرى كوتاه بر مشى كلى امويان در برابر امير المؤمنين ، امام حسن و امام حسين عليهم السّلام بيفكنيم ، تا جايگاه اينگونه ادعاها را در منابع تاريخى ، بهتر دريابيم .
امويان ، بهطور كلى ، در پى آن بودند كه ميان رهبران مخالف خود اختلاف
هامش
( 1 ) . ترجمهء مدخل ، ص 148 از همين كتاب .