با چنين سياستى و با تحريف سيماى سياسى امام حسن عليه السّلام در اين زمينه تبليغات گستردهاى صورت گرفت ، و امويان كوشيدند وانمود كنند كه امام حسن عليه السّلام با امير مؤمنان عليه السّلام اختلاف داشته ، و آن دو مبانى فكرى يكديگر را قبول نداشتهاند ، تا از يك طرف پيروان ايشان را سست و بدگمان سازند و ميان آنان تشتت و هرج و مرج انداخته باشند ، و از سوى ديگر ، مشروعيت جنگهاى آن حضرت را با ناكثين و قاسطين و مارقين به چالش بكشند . شايد براى خنثا كردن چنين تبليغاتى بود كه امير مؤمنان عليه السّلام پيوسته امام حسن عليه السّلام را تمجيد مىكرد و به او مىفرمود : تو پارهء و بلكه تمام من هستى . « 1 »
دربارهء مخالفت امام حسن عليه السّلام با جنگ جمل اخبارى ساختند كه امام مجتبى عليه السّلام با سياستهاى امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ با ناكثين موافق نبوده و بر ايشان خرده مىگرفته و حضرت را به اسراف در ريختن خون مسلمانان متهم مىساخته است . « 2 »
پس از آنكه امام حسن عليه السّلام صلح را پذيرفت ، معاويه حاكم بلا منازع شد و زمينه را براى جنگ وسيع تبليغاتى بر ضد امام و اهل بيت عليهم السّلام فراهم ديد . يكى از اين تبليغات ، مخالفت امام حسين عليه السّلام با برادرش دربارهء صلح با معاويه است . « 3 »
مىگويند وقتى امام حسن عليه السّلام مىخواست صلح را بپذيرد با عبد اللّه بن جعفر مشورت كرد و او موافقت خود را اعلام داشت ، ولى امام حسين عليه السّلام با اين تصميم مخالفت ورزيد . امام حسن عليه السّلام نيز فرمود : به خدا سوگند به هيچ كارى تصميم نگرفتم مگر اينكه با من مخالفت كردى . به خدا تصميم داشتم تو را در خانهاى محبوس كنم تا آنچه مىخواهم انجام دهم . « 4 »
هامش
( 1 ) . ابن شهر آشوب ، مناقب آل ابى طالب ، ج 4 ، ص 37 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة ، ج 4 ، ص 95 ؛ طه حسين ، اسلاميات ( الفتنة الكبرى ، على و بنوه ) ، ص 974 .
( 3 ) . ابن قتيبه دينورى ، الامامة و السياسة ، ج 1 ، ص 142 .
( 4 ) . باقر شريف القرشى ، حياة الامام الحسن بن على ، ج 2 ، ص 242 به نقل از تاريخ مدينة دمشق ، ج 4 ، ص 21 .