و كمعمق ، و ثانيا ، داراى مفاهيم و استدلالهايى ناپذيرفتنى و ملالآور است . غرض اصلى از نقد مقاله اين است كه قشر فرهنگى و روشنفكر و اهل مطالعهء جامعه به ميزان ارزش و اعتبار علمى مطالعات برخى اسلامشناسان غربى آگاهى يابند .
1 . نگاهى كلى به مقاله
گرچه نويسنده در پارهاى ارجاعات نشان داده است كه تا حدى با منابع شيعه آشنا بوده و بدانها توجه كرده است - و به همين سبب اين مقاله در قياس با مقالهء على بن ابى طالب عليه السّلام نواقص كمترى دارد - باز نتوانسته است با شيوهاى علمى و تاريخى ، گزينش صحيحى از اخبار متعارض داشته باشد و صحيح را از سقيم جدا سازد ، و برعكس ، در موارد متعدد و مهمى معمولا گرفتار تحريفات و اخبار جعلى شده و به همين دليل ، از ترسيم و تحليل صحيح زندگانى امام حسين عليه السّلام ، بهويژه در شخصيتشناسى ايشان و قيام كربلا ناتوان مانده است .
وى به دليل نگاه برونگرايانهاش ، در جاى جاى مقاله به خواننده القا مىكند امام حسين عليه السّلام شخصيتى اسطورهاى و تا حدودى ساخته و پرداخته مورخان شيعى كوفه است كه ديگر مورخان را نيز تحت تأثير قرار داده است ، و از همين روى مىگويد :
« شايد اين تفسير ، تصوير واقعى حسين [ عليه السّلام ] به منزله يك فرد نباشد ؛ اما همان برداشتى است كه نسل بعد ، از او ارائه كردهاند و انگيزهء آنان يا احساسى بوده ( احترام و احساس ترحم در قبال مرگ وى ) ، يا سياسى ( مبارزه عليه امويان ) . اين همان برداشتى است كه مورخان عرب در دورههاى بعد نيز در آن سهيماند ، و باعث تمجيد و ستايش حسين [ عليه السّلام ] و موجب موقعيت افسانهاى او در ميان شيعيان شده است . » « 1 »
با اين حال ، بايد انصاف داد كه نويسنده مىكوشد تا ابعاد مختلف زندگانى امام
هامش
( 1 ) . ترجمهء مدخل ، ص 180 از همين كتاب .