نوفل بوده و وقتى امام حسن عليه السّلام اين موضوع را شنيد فرمود : معاويه نمىتواند در بيت المال مسلمين تعهدى را براى من بپذيرد . شاهد اينكه چنين شرطى در ميان نبوده ، آنكه سليمان بن صرد خزاعى در اعتراض به امام گفت چرا سهمى براى خود در عطا قرار نداده است . « 1 »
نويسنده پس از موضوع انعقاد قرارداد صلح ، ماجراى توطئهء معاويه براى خريدن عبيد الله بن عباس ، و خيانت وى و پناهنده شدن هشت هزار نيروى تحت امر او به معاويه را مطرح كرده است . « 2 »
نويسنده با نوشتن ترتيب حوادث بدينگونه ، در حقيقت همان فضايى را ترسيم كرده كه معاويه به مدد شايعات توانست براى فروپاشى سپاه امام پديد آورد . اين شايعات به صورت روايت تاريخى در منابع منعكس شده است .
بيان حوادث بدين ترتيب ، به معناى خواستن صلح از سوى امام است بدون اينكه از سوى نيروهاى او مشكلى پيش آمده باشد ؛ زيرا حتى اگر عبيد الله بن عباس و نيروهاى او پناهنده شدهاند اولا ، در اصل پذيرش صلح تأثيرى نداشته است ، و ثانيا ، مسبب اصلى اين واقعه همان صلح زودهنگام بوده است .
خيانت عبيد الله و نيروهاى او پيش از انعقاد صلح صورت گرفته است .
بلاذرى مىنويسد :
وقتى معاويه در اخنونيه برابر نيروهاى عبيد الله اردو زد ، عبد الرحمن بن سمره را دو بار نزد عبيد الله فرستاد كه به او بگويد امام حسن عليه السّلام با او صلح كرده است ، و سرانجام توانست وى را بفريبد . اين ، فريبى بيش نبود ؛ زيرا اگر موضوع خيانت عبيد الله پس از معاهدهء صلح رخ داده باشد ، ديگر جلب نظر عبيد الله از سوى معاويه وجهى نداشت .
هامش
( 1 ) . رسول جعفريان ، تاريخ خلفا ، ص 382 .
( 2 ) . ترجمهء مدخل ، ص 103 از همين كتاب .