تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تصوير امامان شيعه در دائرة المعارف اسلام ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
مسلمانان كه در برخى منابع از مفاد صلحنامه نقل شده ، « 1 » با اين نكته رد كرده است كه معاويه در فكر جانشينى پسرش نبود و نمىتوانست هم باشد . « 2 » نويسنده يا معاويه را نشناخته و يا بنا را بر اجتهادات بىدليل خود گذاشته است ؛ زيرا آنان كه با معاويه و حزب اموى اندكى آشنايى دارند مىدانند امويان حكومت را از آن خود مىدانستند . ابو سفيان پس از به خلافت رسيدن عثمان در انجمن امويان ، كه عثمان نيز در آن حاضر بود ، گفت : ديگر نگذارند اين گوى خلافت از دستان آنان خارج شود . « 3 » معاويه نيز در وصيت خود به فرزندش هدف اصلى خود را آشكار ساخت : او نوشته بود تمام گردن‌كشان عرب را براى پذيرش خلافت او به زير انداخته است . « 4 » معاويه بيست سال كوشيد تا حكومت را براى خود و خاندانش مستقر كند . امام حسن عليه السّلام - كه نويسنده مىگويد از هوش بهره‌اى نداشته - با شناخت كامل معاويه و امويان ، به خوبى مىدانست كه بيست سال ديگر ، معاويه پس از خود پسر شرابخوارش را بر گردهء مسلمانان سوار خواهد كرد ، و بايستى سندى در تاريخ بر جاى مىگذاشت تا خيانت چنين كسى كه خود را حاكم و خليفهء مسلمانان مىدانست ، براى آيندگان آشكار شود . اتفاقا با توجه به گرايش سياسى - مذهبى مردم ، واگذارى خلافت به شورا آسان‌ترين راهى بود كه امام حسن عليه السّلام مىتوانست به مدد آن بهانه را از دست معاويه بگيرد . شرط ديگرى كه نويسنده آن را ساختگى دانسته است ، موضوع عمل به كتاب و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سيرهء خلفاى صالح است . بر اساس تصور نويسنده به اين دليل كه نكتهء اخير اين شرط محكوم كردن سيرهء عثمان است ، معاويه نمىتوانسته آن را بپذيرد . « 5 »
هامش
( 1 ) . احمد بن اعثم كوفى ، الفتوح ، ج 4 ، ص 159 . ( 2 ) . ترجمهء مدخل ، ص 103 از همين كتاب . ( 3 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 238 . ( 4 ) . همان ، ج 8 ، ص 151 ؛ ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 9 ، ص 53 . ( 5 ) . ترجمهء مدخل ، ص 103 از همين كتاب .