شده است . « 1 » ثانيا ، حتى اگر امام حسن عليه السّلام چنين شرطى را مطرح نكرده باشد ، تصريح شده كه عبد الله بن نوفل يا خود معاويه آن را مطرح ساخته است ، كه اين امر خود مخالف نظر نويسنده است ، كه گويا مىخواهد بگويد شيعيان براى كاهش انتقادات بر امام حسن عليه السّلام چنين شرطى را مطرح كردهاند .
ثانيا ، گويا موضوع براى نويسنده كاملا خلط شده است ؛ چرا كه ايدهء تعيين جانشين ، پيش از امام حسن عليه السّلام سابقه داشته است . ابو بكر ، عمر را پيش از مرگش جانشين خود اعلام كرد ؛ عمر تعيين خليفهء پس از خود را به شوراى شش نفرى واگذار كرد ؛ امام على عليه السّلام فرزند خود را جانشين خود معرفى كرد . ( موضوعى كه بدان اشاره خواهد شد ) مشكل معاويه ، جا انداختن اين ايده ميان مسلمانان نبوده است ؛ بلكه برعكس تصور نويسنده ، كه اين شرط را ساختگى دانسته ، دليل به شهادت رساندن امام به دستور معاويه و با مباشرت جعده همسر امام ، همين شرط بوده است ؛ زيرا تا امام زنده بود ، معاويه نمىتوانست خلافت پس از خود را به پسرش يزيد انتقال دهد . در مرحلهء بعد ، مشكل معاويه شخص يزيد بود كه مردى فاسق و شرابخوار بود و با وجود بزرگان بنى هاشم از جمله امام حسين عليه السّلام و ديگران طرح جانشينى يزيد طرحى بسيار مضحك مىنمود . آنچه تا آن زمان سابقه نداشته و نويسنده دربارهء آن خلط كرده است ، در حقيقت تبديل خلافت به امپراتورى قيصرى و كسرايى بود . معاويه مىخواست خلافت را به صورت انحصارى و موروثى درآورد ، و بدون اينكه فرزندش شرايط لازم را داشته باشد ، و نيز بدون رضايت مردم و به هر شكل ممكن او را بر كرسى خلافت بنشاند . اين ايدهاى بود كه در جامعهء مسلمانان سابقه نداشت .
نويسنده نقل ديگرى را كه براى تعيين خلافت يعنى به صورت شورايى ميان
هامش
( 1 ) . ابن عبد البر ، الاستيعاب ، ج 1 ، ص 439 .