مطلبى را گفته است ، اينگونه تاريخنويسى را بايد رونويسى تاريخى ناميد ، نه تحقيق تاريخى . حتى اين نوشته را نمىتوان رونويسى تاريخى ناميد ؛ زيرا اگر نويسنده به اخبار ديگر نيز نظرى مىانداخت ، دستكم در كنار اين مطلب بيان مىداشت كه اخبار ديگر نيز گوياى همراهى و موافقت امام حسين عليه السّلام با سياستهاى برادر خود بوده است . « 1 »
شرايط توافقنامه صلح
همانگونه كه نويسنده نتوانسته بود در بخش حوادث پيش از صلح ، اخبار ساختگى را از اخبار صحيح تمييز و تشخيص دهد ، در اين بخش نيز تأثيرپذيرى نويسنده از اخبار ساختگى كاملا نمايان است . او به گونهاى به شرايط صلح پرداخته كه تنها چيزى كه امام حسن عليه السّلام را به صلح واداشته ، نه مشكلاتى بوده كه او را به اينجا كشانده ، بلكه تنها دستيابى به درآمدى براى خود بوده ، و با وجود اين ، باز هم مغبون شده ، و پشيمان بوده كه چرا امتيازهاى بيشترى از معاويه نگرفته است . از اينروى ، تنها چيزى را كه به عنوان شرايط صلح مطرح كرده ، و ظاهرا ايرادى نگرفته است ، موضوع يك ميليون درهم مستمرى براى خود و پنج ميليون خراجى است كه بايد از خزانه كوفه برداشته مىشد .
نويسنده براى اينكه پنداشتههاى خود را توجيه كند ، شرايط مهمى را كه در منابع تاريخى براى صلحنامه نقل شده است ، بر ساختهء كسانى مىشمارد كه كوشيدهاند انتقادات وارد بر امام حسن عليه السّلام را كاهش داده ، نشان دهند وى با مشكلات خاص و بزرگى روبهرو بوده و بر ديدگاه خويش ( حق خلافت براى خود و جنگ با معاويه ) پابرجا بوده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . در نقد مدخل امام حسين عليه السّلام از همين نويسنده ، به اين موضوع پرداخته مىشود .
( 2 ) . ترجمهء مدخل ، ص 102 از همين كتاب .