تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تصوير امامان شيعه در دائرة المعارف اسلام ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
اين مطالب نشان مىدهند كه چگونه نويسنده مىكوشد تا پذيرش صلح را خواستهء نخستين و حقيقى امام حسن عليه السّلام جلوه دهد ؛ درحالىكه مطالبى كه خود او دربارهء فرار فرماندهان و اشراف به سوى معاويه و امان گرفتن از او و تأثيرپذيرى سپاه از شايعات جاسوسان معاويه و جدايى خوارج از امام و قصد ترور آن حضرت مطرح مىكند خط بطلانى است بر جهت‌گيريها و تصورات او . نويسنده مدعى است امام به اين دليل كه امتيازات بيشترى در صلحنامه قيد نكرده بود تأسف مىخورده است . اولا ، نويسنده هيچ منبع و مأخذ تاريخى براى اين مدعاى خود مطرح نكرده است ؛ ثانيا ، تأسف در صورتى جاى داشت كه طرف مقابل به اجراى شرايط پايبند بوده باشد ؛ اما وقتى معاويه هنگام ورود به كوفه اعلان مىكند كه تمام صلحنامه زير پاى من است ، چنين تأسفى معنا ندارد ؛ ثالثا ، نويسنده با پيش‌فرض ساختگى بودن گزارشهاى ناظر به شرايطى كه مورخان به منزلهء مفاد صلحنامه مطرح ساخته‌اند چنين ادعايى كرده است ، در حالى كه كوچك‌ترين دليلى بر صدق اين مدعاى خود ارائه نداده است . از جمله شرطهاى صلحنامه ، كه نويسنده مدعى ساختگى بودن آن است موضوع تكليف خلافت پس از معاويه است : معاويه بايد قدرت را پس از مرگ خويش به امام حسن عليه السّلام بازگرداند . دليل نويسنده بر جعلى خواندن اين شرط آن است كه ايدهء جانشينى تا آن زمان هنوز مطرح نشده بود ، و به همين دليل معاويه با مشكلاتى مواجه بود تا بتواند اين ايده را به جامعهء مسلمين بقبولاند . از همين‌روى ، معاويه از جانب خود تعهدى به گردن نگرفت . « 1 » در اين‌باره نخستين مطلبى كه بايد روشن شود اين است كه چنين شرطى را مورخان نقل كرده‌اند ، « 2 » و حتى ابن عبد البر اجمال بر وجود چنين شرطى را مدعى
هامش
( 1 ) . همان . ( 2 ) . احمد بن اعثم كوفى ، الفتوح ، ج 4 ، ص 158 ، احمد بن يحيى بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 286 ؛ ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 16 ، ص 21 ؛ ابن عبد البر ، الاستيعاب ، ج 1 ، ص 438 ، 439 .